کوچه ای گم شده در غبارزمان

  

کوچه هایت بوی باران می دهد

بوی یاس و عطر یاران می دهد

*‌*‌*‌*‌*‌*‌

کنار پنجره ای درغبار خاطرات گذشته

بیاد می آورم یک کوچه و صدها  یاد بود را...

یک کوچه و دیوارهای آجری پوشیده از یاس های بنفش

و صدای قدمهای  آرام  رهگذران.

شنیدن یک ترانه از رادیوی قدیمی همسایه

که می خواند  محّبت را ...

نگاه می کنم به سایه ای روی دیوار

که دقایقی بعد محو خواهد شد.

پلاک خانه روبرو، دوازده + یک است.

زنی می آید...

 با یک  گلدان شمعدانی...

و سلامی می دهد به تمامی آدمهای کوچه.

در کنارجوی آب ،مردی تسبیح  به دست

صلوات را نذرهمه می کند.

اسم کوچه انسانیت است .

 درها و پنجره ها یش، انعکاس رنگ آبی آسمان را دارد.

غم نان را توی صورت هیچ مردی پیدا نخواهی کرد !

در تمامی حیاط ها

گلاب پاشیده اند .

ببین که دستها یی گرم به سوی تو دراز شده .

برای پاسخگویی، فقط  لبخند بزن .

اینجا اندوه را نمی خرند.

حتی به قیمت تمام اندوخته هایشان ....

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمان سخت

نمیدانم جاده ها به کجا میروند که همیشه تو آنطرف شب هستی و من همیشه اینسوی فردا شاید برای همین است ماه و خورشید که هرگز بهم نمی رسند .

آسمان سخت

نمیدانم جاده ها به کجا میروند که همیشه تو آنطرف شب هستی و من همیشه اینسوی فردا شاید برای همین است ماه و خورشید که هرگز بهم نمی رسند .

آسمان سخت

نمیدانم جاده ها به کجا میروند که همیشه تو آنطرف شب هستی و من همیشه اینسوی فردا شاید برای همین است ماه و خورشید که هرگز بهم نمی رسند .

ر

انگار حباب را تماشا کردیم یا رقص سراب را تماشا کردیم در پرده نه طرحی و نه تصویری بود تنها خود قاب را تماشا کردیم[لبخند]

محسن

[خجالت]من باید اینطوری باشم

محسن

سلام تصمیم گرفتم فقط به تو خبر بدم که آپم تا دیگه شرمنده نکنی منو[نیشخند] اپم

محسن

سلام بله من ساکن تهران هستم اگه میتونم کمکی کنم تا شاید راحتتر فکر کنی شاید بهتر بشناسی برای خوندن کتاب همیشه باید فرصت گذاشت من سعی میکنم اینکار رو انجام بدم ممنون که اومدی

محسن

داشت یادم میرفت ادرس هایپر استار صادقیه انتهای بلوار فردوس به سمت غرب تهران یه جورائی پشت پارک ارم