آهنگ دلتنگی هایم

 

  با نا توانی دست هایم

 چگونه درنی لبک روزها ی گرم و طولانی

 حکایت دلتنگی ها را

 ساز کنم

 و با چه امیدی عبور دقیقه ها را

 در ساعت زمان

 به نظاره بنشینم؟!ا

 ای تجّسم عشق

 دلم تنگ, آغو ش توست

 تا در فضای مه گرفتۀ یک صبح بارانی

 شا د مانه سر بر شانه ات گذارم

 و آرامش را

 در نگاه آبی تو جستجو کنم .

 نسیم اجازه حضورش را

 با دستهای تو خواهد گرفت

 در میان موهای آشفته و خیس ام...

 اینجا کنار پنجره ها

 باز هم پرنده ای می خواند

 آهنگ  پرواز را

 و رّبنای خواهش من ،

 در تاریک روشن یک غروب

 برای آزادی دستهایم از درد

 طنین یک ترانه خواهد شد...

 

 پی نوشت : تازه ترین شعرم در این وبلاگ بعد از بهبودی نسبی دستم مصادف شد با ایام ولادت کریم اهل   بیت امام حسن مجتبی(ع). ارادت خالصانه ام تقدیم حضور ش که لیاقت شفاعت او مدتهاست نصیبم شده . تهنیت باد این ولادت با سعادت بر تمامی شیعیان .

/ 40 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسین

مانند یک بهار…. مانند یک عبور…. از راه میرسی و مرا تازه میکنی. همراه تو هزار عشق از راه میرسد همراه تو بهار… بردشت خشک سینه من سبز میشود. وقتی تو میرسی…. در کوچه های خلوت و تاریک قلب من … مهتاب میدمد… وقتی تو میرسی… ای آرزوی گم شده بغض های من… من نیز با تو به عشق میرسم…

یاسین

ممنون....انشاالله زودتر خوب شین.

حبیب

عشق چيست؟ گرماي سوزان؟ عشق چيست؟ سرماي بي جان؟ عشق چيست؟ شام و سياهي؟ عشق چيست؟ صبح و سپيدي؟ عشق چيست؟ قلب پريشان؟ عشق چيست؟ رنج فراوان؟ عشق چيست؟ ديدار معشوق؟ عشق چيست؟ عاشق ترسان؟ عشق چيست؟ پاييز بي جان؟ عشق چيست؟ فصل بهاران؟ عشق چيست؟ چشم تر و خيس؟ عشق چيست؟ اشك فراوان؟ عشق چيست؟ لبخند بي جان؟ عشق چيست؟ گريه اي از جان؟ عشق چيست؟ روحي فسرده؟ عشق چيست؟ جسمي خميده؟ عشق چيست؟ دختر صحرا؟ عشق چيست؟ چهره اي زيبا؟ عشق چيست؟ دنيا و آدم؟ عشق است خداي عالم

بهار

سلاممممم خیلی خوشگل بود اپم بیا[گل]

محمدرضا

ما مرتب به شما سر می زنیم چون مطالبتان را دوست داریم خانم محترم. [گل]

فرشید

سلام [گل] صبح بخیر [گل][گل]

یک دوست

چه می شد نازنین ، در فال من بودی که می خواهد تو را ؟ کاش مال من بودی مرا کردی اسیرت فصل پیری ، کاش جوان بودم تو هم ، همسال من بودی شدم حیران ز رویت ، تا تو را دیدم به این رویت تو در، آمال من بودی نمی دانم به مویت ، گل که آویزد که با این غم ، تو در اقبال من بودی چو آن مرغی ، که دارد میل پروازی نداشتم غصه گر، شهبال من بودی نخواهم روز نخواهم ماه ، که ای کاش تو هم سال ها ، کنارم مال من بودی ندارد « برکه » بی تو ، سینه بی درد مگر تو مرهمی ، بر حال من بودی [گل]

یاسین

من از نهایت شب حرف میزنم... از نهایت تاریکی... اگر به خانه ی من آمدی... برای من ای مهربان! چراغ بیاور... و یک پنجره... که ازآن به نهایت کوچه ی خوشبختی ِ تو بنگرم...

یاسین

سلام....خوبی؟....انشاالله که خوب باشی.

ص موسوی

سلام زیبا بود ولی کاش عضویت میداشتید [ناراحت]