فـــاصــله ها...

به اندازۀ یک دشت ، پر از نیلوفر

و یک آسمان ستاره ...

از هم فاصله داریم...

یک شب که مهتاب

سایه بیندازد بر آن دشت

به دنبالم بیا...

من لباسی از حریر، برتن خواهم کرد

و  شاخه گل زردی

به گیسو ان سیاهم ، خواهم آویخت...

آنگاه لیلای قصه هایت خواهم شد

اگر مجنون وار

کاروان سالار قافله ام شوی

و در غربت بی انتهای نگاهم

خود را بیابی...

ای آشنا با احساسم

بگو تا باور کنم

در قانون عشق

رسم بیوفایی را ، بنیان نخواهی گذاشت؟!

زیرا قسم خورده ام ،

از فرسنگها راه رفته

به عقب باز نخواهم گشت

هر قدر صدایم کنی ...

 

پی نوشت:  عشق طوفانی ومتلاطم است، اما ،دوست داشتن ، آرام و استوار و پروقار

وسرشاراز نجابت است..."دکتر علی شریعتی"

 

عالم همه مـــحو گل رخسار حسین است ،
ذرات جهان درعجب از کـــار حسین است .
دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ،
یعنی که خـــدای تو عــزادار حسین  است

 

پی نوشت؟ آغاز سال 1433هجری قمری و شروع ماه عزای ابا عبدالله الحسین(ع)

بر تمام مسلمانان تسلیت و تعزیت .

 پ.ن  :حسین خدا را در کعبه نیافت . او خدایش را در کربلا پیدا کرد و خود و خانواده و یارانش را فدایی او  نمود.

 

/ 44 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انسیه

سلام دوست عزیز...وبلاگت خیلی خیلی قشنگ و بااحساسه... خوشحال میشم پیش منم بیای... منتظر حضور گرمت هستم...یا حق[گل]

توسن

سلام... نمی شود گفت به اندازه یک دشت پر از نیلوفر , که باید گفت به اندازه تمام دشتهای نیلوفری از خواندن شعرتان لذت بردم.لطافت بخصوصی در واژه هایتان لمس می شد خانم فراهانچی. تا آنجا که بعضی از کلمه هایش با تمام بغضهای پچیده در میانشان لبخندی هدیه ام کردند [گل]

فرشید

ایام محرم ماه سوگواری ابااعبدالله تسلیت باد..

زیتون

محرم ماه امربه معروف ونهی ازمنکر علیه دژخیمان بصورت مسلمان ومقدس نماهای بدترازکفار برخواهرنازنینم تسلیت باد

بهار

[گل] سلاممممممممممممم[گل] [گل][گل]پیش ازآنی که عزادار محرم باشی سعی کن درحرم دوست تو محرم باشی خاک ازحُرمت شش گوشه او حُرمت یافت گرشوی خاک رهش قبله عالم باشی[گل][گل] [گل][گل]بــــــــــــــــــــــروزم و منتظر حضورت[گل][گل]

یک دوست

سجده ی شکر زنم ... خاک رهت سرمه ی چشمان_تن خویش کنم. چشم دل را بگشایم... همه ی نیک تو را سرور و سامان من_خویش کنم. جرعه ای جام بنوشم که رسد شیرینم... وه چه زیباست که فریاد زنم وصل تورا... آرزوی دیرینم... شوق دیدار تو را وصله زنم بر دل ریش تا که از یاد برد غصه ...دل و... شادی بیاید در پیش مژده ی وصل چه زیباست... بخوان بر من مست تا که من پای زنم ... یک سره بر عالمو بر هرچه که هست چون تو باشی ... دگری در نظرم جایی نیست چون تو آوز منی در نفسم آهی نیست... عشق زیباست اگر شوق تو در بر باشد... شوق زیباست اگر مهر تو در سر باشد... [گل]

یک دوست

باز شورِ مثنوی دارد دلم از ازل این می سرشته با گِلم بزم نابِ مثنوی کردم به پا مثنوی گوی دلِ تنگم بیا باز دل را با نگاهی رام کن این تپش ها را بیا آرام کن تاکه دفتر را گشودم آمدی مُهر عشقت را به شعرِ من زدی آمدی ای ماه....شب پُر نور شد سازِ بد آهنگِ دل تنبور شد گفتی ای عاشق بیا آغاز کن در هوای مثنوی پرواز کن تو فقط تکرار کن...شاعر منم شعرِ تو من ، اول و آخر منم من همین جایم تو تنها نیستی با تواَم من...بیقرارِ چیستی؟؟؟ قصه ی دلدادگی از سَر بگیر مست شو...پیمانه ای دیگر بگیر درد را بشناس و دل آماده کن اشک را مستانه همچون باده کن مشق کن این قصه ی پُر درد را تازه کن گلواژه های زرد را جز شکوهِ عشق تصویری نبین از نگاهم غنچه ی وصلی بچین قصه ی هجرانِ ما سَر می شود صبر کن...فردای بهتر می شود.... واژه نوشیدم ز تو ....دنیای راز دل...به این عشق و به غم هایش بناز مثنوی گو...با تو سهمم درد نیست زمهریرِ لحظه هایم سرد نیست... ...[گل]

ناشناس 111

سلام وبلاگتون خیلی خوبه مخصوصا شعرهایی که ارائه دادین برای دلداده های نجیب جای خوبیه ! ! ! حتما بازم پیشتون میام حتما ! ! !

ملی جون

کلبه ی قشنگی داری خوشحال میشم همیدگرو لینک کنیم[گل]