عطر مهربانی

ببین چگونه قطره های باران

با رقص نسیم

طراوت را به میهمانی گلها ی باغچه می برند.

تنها او می داند آسمان  چرا می گرید!

آری ...فقط  او ، نه هیچکس دیگر .

چتر را  بالای سرم نخواهم گرفت

 می خواهم خیس شوم و احساس کنم سخاوتت را

 در روی پو ست تن ام .

بلور  شیشه ای باران صورتم را نوازش می دهد 

می خندم ....تا انتهای شادمانی گمشده ام.

کنار یک در چوبی ،

 کودکی سیبی را به من تعارف می کند.

لبخندش به وسعت یک باغ شکوفه است .

وقتی که حریصانه بر اندام سیب گاز می زنم

بوی خوش آن 

در فضا ی کوچۀ خیس پراکنده می شود.

رهگذری از کنارم  عبور می کند

اما دیگر هیچ سیبی نمانده

تا تعارفش کنم ، عطر مهربانی را ....

 پی نوشت:

مهربانی کی سرآمد ؟مهربانان را چه شد؟...

 

پی نوشت بسیار مهم  .این کامنت توسط فرزند یک جانباز شیمیایی 

که من برایش دعا کردم باتوسل جستن به امام حسن مجتبی (ع)همراه با نذر ،دیشب به دستم رسید. فدای کریم اهل بیت که این بار هم درخواست منو قبول کرد. این شبیه معجزه است امام عزیزم. فدایت هزاران هزار بار و فدای مظلومیتت در بقیع ....

این هم کامنت سید حامد:

--------------------

سلام مهربون
بله امشب تولدم بود
ولی به خدا هدیه ای که از شما گرفتم بهترین بود...
میدونی چرا؟؟؟
چون بابام رو بردیم دکتر و جواب آزمایش رو بهش نشون دادیم و دکتر تعجب کرد
آخه هیچ اثری از سرطان نبود...
خود همون دکتر و چند دکتر دیگه گفته بودن که شیمیایی تو خونش تبدیل به سرطان شده...
به خدا دکتر خودکار دستش رو گذاشت زمین و گریه کرد...
تعجب کرده بود باورش نشد و گفت باید دوباره آزمایش بده...
این اولین هدیه ای بود که با نذر کردنت و با اون دل صاف و پاکت بهم دادی...
دومیش این بود که تولد من رو یادت مونده بود و با همه ی وبلاگهای گلت بهم تبریک گفتی...
الآن همه ی مهمونامون رفتنو من اومدم پیغام های شما رو دیدم از هیجان ......
خیلی خوبی شهلا فراهانچی عزیزم...لبخند
نویسنده:سید حامد رحمتی[hami_jigar2000@yaho
/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمی از جنس پائیز

سلام خواهر بزرگوارم شبتون بخیر از شنیدن خبر سلامتی پدر سید حامد کلی خوشحال شدم خداوند همه مریضان را لباس عافیت بپوشاند دست شما هم درد نکنه بابت دعای خیرتون منم ازتون التماس دعا دارم خواهرم[خجالت][گل]

معلمی از جنس پائیز

نوشته مهربانانه تون را هم خوندم و مثل نام زیبایش بوی محبت و مهربونی میداد زنده باشید[لبخند]

محب ولایت

خواهر خوب و مهربانم سلام خدای را سپاس می گویم که با دعای خالصانه تان و لطف امام حسن مجتبی علیه السلام همرزم عزیزمان شفا یافتند. من از فرط خوشحالی این موضوع را به فرزند عزیزشان تبریک عرض نمودم موفق و پیروز باشید[گل]

محسن

سلام آخ که چه میکشند این بچه ها ی شیمیایی من میفهمم حال اونها رو

سید حامد رحمتی

سلامی دوباره... الهی تن خودتون و خانوادهاتون سالم سالم سالم باشه... به خدا نمیدونم چی می نویسم... از بس چشمام خیس از اشکه... دلاتون خیلی پاکه... قدر خودتون رو بدونید... مرسی که برا بابام دعا کردید مرسی[ناراحت][لبخند][گل]

سید حامد رحمتی

مرسی شهلا فراهانچی عزیز... مرسی از این کار گلت... شرمندم کردی... راستی راستی خدا از رگ گردن و لباس تن بهم نزدیکتره...[گل]

عاشق کوهستان

[گل] با سلام بوی سیب و حرم حبیب و .............. امام حسن (ع) غذا میل میکردند . یک لقمه خود شان تناول می نمودند و یک تکه جلوی سگ میانداختند. اصحاب عرض کردند آقا اگر اجازه فرمائید حیوان را دور کنیم. کریم اهل بیت علیه السلام فرمودند: نمیخواهم زی روحی از ما بی بهره بماند. بگم آقای من خواجه مگر بنده ى سیاه نخواهد...........