باور ت خواهم کرد. اگر...

ای نگاه سبزت، سبز ترین.

می دانی؟

درختان جنگل، تداعی چشمان تو ست؟

و دشت های بکرآرزوها،

 با قلم موی مژگانت رنگ شده!؟

ای دستهای  گر مت چون خورشید.

 تو در یک روز سرد،

با عطوفت بی نهایتت،

دستهایم را گرم خواهی کرد،

اگر که احساسم  یخ  نزده باشد ای نشانۀ  عشق .

در طپش های تند یک قلب .

ثانیه ها یت را می توان شماره کرد!!!

باور کن که در یادم ،خواهی ماند.

تردید اگر چه مرا بر سر دو راهی قرار داده.

ولی نمی دانم چرا؟

می خواهم بپذیرمت،

و دریچۀ  قلبم را ،

آهسته... ، برای ورودت باز کنم.

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

سلام بالاخره اپ کردی خیلی عالی نوشتی ولی مواظب قلبت باش که هر کسی نشکونتش

ماه مهر

سلام وبلاگت خیلی زیباست خیلی خوشم اومد دوست داشتی به منم سر بزن خوشحال می شم با چن تا سوال ای کیو در خدمتم

محسن

سلام دیروز یادم رفت بگم برای اینکه صفحه نظراتت پر شه من آپم[نیشخند][چشمک][لبخند]

آواره شهر غم

سلام. وبلاگ خیلی خیلی قشنگی داری.واقعا خوشم اومد. خیلی دوست دارم به من هم سری بزنی.منتظرت میمونم . باشه

مهدی وزیریان

به ياد او كه... فكر مي كنم سومين وبلاگ شما باشه! آفرين بر اين فعاليت. لينك مي دهم. خوشحالم كه دوباره شروع به نوشتن كرده ايد و اين همزمان با بازديد من شده. درود

مهدی وزیریان

به ياد او كه... واقعاً‌ بر دل نشست چون از دل برآمده بود.. درود. در مورد جبر و اختيار هم براتون نوشتم. اما يك مثال: من كاري رو در قبال شما انجام مي دم. اين از اختيار منه. (مثل همين نوشته) شما در مقابل يك جبر كه نوشته منه و اختياري روش نداشتيد قرار مي گيريد. اگر جواب بديد اين از اختيار شماست. مي بينيم كه هر دو فعل ما در قبال ديگري جبره ولي براي خودمون اختيار. اين در مسائل اعمال ماست اما در غير اين همه جبره. بنابراين نه جبر و نه اختيار بلكه چيزي بين اين ها (امام صادق عليه السلام). درود