آخرین شب پاییز

 

هر گز یلدای دیگری را انتظار نخواهم کشید. هرگز...

پریشان لحظه های بی تو بودنم .

سنگفرش کوچه ها خالی از نشانه هاست .

 صدای پای رهگذران

دیگر غزل خوان پاییز برگها نیست!

 اطاق سرد است و یخ زده!

امشب را چگونه بگذرانم با اندوه رفتن ات ؟

هیزمی در اجاق می سوزدامّا قلب من

 هرگز گرم نخواهد شد.

نسیم با پنجره ها قهر کرده

و باران با شیروانی غبار گرفته خانه ها.

دیشب را در سکوت گذراندم.

گویا همسایه ها جشن گرفته بودند !

اما من با چشمانی خیس

در گوشه ای از اطاقم ، برایت به سوک نشسته بودم

دانه های انار تحریم شدۀ اندوهم شد..

 تا شاید تو با من بمانی  ،

امّا نشد.

ساعت دوازده شب را با اجبار به جلو کشیدند

 و پاییز را خاتمه دادند با حرکت یک عقربه!

برف از بالای کوه داشت سرازیر می شد

تا با خود ببرد تمامی فصل رنگین عاشقی را

 زیر  بهمن سفید بی عاطفه گی ...

پی نوشت:

این شعر را تقدیم می کنم به دوست عزیز م لبخند مرجان لبخند

 که عکسهای هنرمندانه اش قابل تقدیر است .

پ.ن:  برای خدا حافظی با پاییز دوست داشتنی ام نوشته شد..

»عکس از مرجان... مقیم امریکا«

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیام

هو المحبوب سلام عزیز با عکسهایی که به همه قولشو داده بودم بروزم منتظر حضور قشنگتونم یا علی

محمدرضا

سلام نیلوفر کبود. بد نبود تشریف فرما می شدید و انتشار صدمین مطلب بنده را تبریک می گفتید. محمدرضا زادهوش [گل][گل][گل][عجله][کلافه][منتظر]

نازی

سلام نیلوفر کبودم بازهم به روز هستم و منتظر محمد رضا زاد هوش [گل][گل][گل]

محمدرضا

من هم از دیروز تا حالا که شما گفتی سروچشمتان درد گرفته سرم درد گرفته و چشمم تار شده . به خودتان این قدر صدمه نزنید من هم مریض میشم. بازهم به روز هستم. [گل]

رعنا

بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید ( لناو)

فرشید

سلام ... خوبی برای استفاده از مطالب و متن های جدید هر رور تو شرکتم (موبایل و کامپیوتر صبا) بهت سر می زنم خوب خوب هستی که...[گل][گل]

فرشید

صد نامه نوشتیم و جوابی ننوشتی این هم که جوابی ننویسند جوابی است راستی 5شنبه یه فسیلم داره به نام "نیلوفر کبود " نمدانم خودت کارگردانی یا از اسم وب لاگت دارن استفاده می کنن!!!![گل][لبخند]

فرشید

با سلام مجدد. منظورم فیلم و فسیلم اشتباه تایپیه