دوباره...پاییز

 

من و تو

دوباره پاییز را

به نظاره خواهیم نشست

و قدم زنان

از خیابان خاطراتمان

عبور خواهیم کرد .!

دوباره دستهایت

سکوت لبهایم را خواهد شکست

ومن بار دیگر

عاشقانه هایم را

 برایت خواهم سرود .

باران دوباره

به روی پنجره های غبار گرفتۀ خانه

رنگ لطافت خواهد پاشید

و نگاه منتظرم

از میان پرده های حریر

تورا پیدا خواهد کرد.

لبخند ت را

پیشکش چشمانم کن

تا بار دیگر عشق

در قافیۀ  گم شدۀ شعرهایم

 ثبت شود .

آن وقت خواهی دید

که در تقسیم عادلانۀ شادیهایمان

لب هایت

 بی نصیب از بوسه ای ، نخواهد ماند  .

 

 

ـــــــــــپی نوشت   :

بیا تا در کنار یک میز

از خاطراتمان بگوییم.

اگر هم حرفی برای گفتن نداشته باشیم

لا اقل یک فنجان چای بنوشیم...

شاید این

آخرین دیدار ما باشد ...

یا می تواند اولین باشد

 برای یک شروع دوباره

...

پ.ن:   آسمان  چشمانم  کمی  تا قسمتی ابری ...و  وضعیت دست آسیب دیده ام 

  شکر خدا  بهتره... 

پی نوشت: ولادت عزیز ترین میهمان خراسان و افتخار ایرانیان، امام هشتم شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) مبارک.

 

/ 53 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صابر

عالیییییی بود[گل][گل]

بهار

سلامممممممممممم[گل] @...............@..........@............@@@@@..........@ @@..........@@......@.....@......@..........@......@....@ @.@........@.@....@.........@....@..........@....@........@ @..@......@..@....@@@@@......@@@@@....@@@@@ @...@....@...@....@.........@................@....@.........@ @....@..@....@....@.........@................@....@.........@ @.....@@.....@....@.........@................@....@.........@ @......@.......@....@.........@................@....@.........@ و منتظر حضور گرمت [گل][گل][گل]

scorpion

سلام پي نوشتت را خيلي دوست داشتم.حرف هاي دلم بود.حرف هايي كه خيلي وقت است مي خواهم بگويم (خدا رو شكر كه دستت داره كم كم خوب ميشه )

سروش.کیانپور

سلام شهلا جان مثل همیشه نوشته هات تک هستن خدا به همراهت باشه[گل]

فرشید

ترسم اين است که پاييز تو يادم برود حس اشعار دل انگيز تو يادم برود ترسم اين است که باراني چشمت نشوم لذت چشم غزلخيز تو يادم برود شنیدی که دلم گفت بمان ایست ، نرو به خدا وقت خداحافظی ات نیست ، نرو نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ،نرو

سینا

[گل][گل]

perham

سلام عزیزیم خوبی من هنوز با اسب سفید نجیبم، به انتظارایستاده ایم به امید اینکه یار پنجره را بگشاید [گل][قلب]

یک دوست

بنگر که چگونه فوژان حقیقت سوار بر ذات کلام انگارش این چامه گویان را به گوش صومعه داران فلک می رساند اما من و تو هنوز همان سایه نشینانی هستیم که رویای دیدن ترنج مهرگان را در تیناب شب هایمان می پروریم [گل]