دوباره پاییز...

  

  برای آمدنت دلتنگم ای بارانی ترین فصل

 و ای زیباترین تابلوی خلقت.

هوای غبار گرفته شهرم ترا  صدا می زند،

  و انگار که  دل مرا هم  اضطرابیست  از دیدن دوباره ات !

دائم فکر می کنم که مبادا آخرین دیدار باشد.

چند روزیست که بوی تو را حس می کنم و صدای

 پایت را می شنوم.

پنجره ام را گشوده ام و به درخت کهنسال باغچه و به

 برگهای آن نگاه می کنم. انتظار تغییر رنگ آنها دلم را

 لبریز شوقی کودکانه می کند.

چشمانم به دنبال گلهای قاصدک به آسمان خیره شده.

از کودکیها یاد دارم که گفته اند :دیدن گل قاصدک در

 آسمان  نوید فصل پاییز است.

اینک دلم باران می خواهد و بوی نم خاک،

تا دوباره به یاد بیاورم که جسمم از خاک شکل گرفته

 و نفس ام از اوست...

 

/ 15 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

سلام از شما ممنونم من هر دو سایت زیبای شما رو لینک کردم برای من تفاوتی نمیکنه،چون هر دو وب شما زیبا و مفیده. لطفا منو با اسم دیاری دیگر لینک کن.(در هر کدوم که دوست داری) ممنون[گل]

عسل

واقعا از لطفت ممنون فعلا که به همین قالب عادت کردم ولی هر روز یه سری به بلاگت میزنم و نگاهش میکنم [چشمک] خوشحال شدم بهم سر زدی موفق باشی[تایید]

یسنا

منم عاشق پاییزم و عاشق این حبابای وبلاگت...

.

[گل][لبخند][گل]

حامد

سلام شهلا خانوم.وب قشنگی دارین.به منم سری بزنید.میتونیم لینک کنیم.موفق باشید.

یسنا

منم دلتنگ پاییزم کاش زودتر با اون لباس خوشرنگش بیاد!

سارا

[گل][لبخند][گل]

چـاکر شما عرفان

خیلی مخلسیما اونم از نوعه شدیدنش آبجی ما کشته ی وبلاگتون شدیم وبلاگتون رو لینک کردم شما هم لین منو بزار تو وبت لینک منو با اسم" لذت ولگردی در اینترنت را تجربه کنید" قرار بـــده[چشمک]

رعنا

ياد مي كيرم كه بعضي از خاطرات را تا كنم و در جيب كنم اما كتي ندارم