دنیای من....

دنیا برایم سکّۀ بی ارزشی خواهد بود

اگر تو نباشی!

در کنارت معنای عشق را یافته ام.

روزهایم آفتابی است و شبهایم پر ستاره.

امروز خواستم به تنهایی

 در ساحل آرام دریا قدم بزنم

تا افکارم فقط  متعلّق به خودم باشد ... فقط خودم

امّا نشد....

تو در من بودی ، در احساس و ذهنم !

گویی در کنارم قدم می زدی.

صدای پایت انعکاس همراهی ات را داشت

هم بودی، هم نبودی!!!

گیج شدم و نمی دانستم آیا این خود منم

 یا همراه با سایه ای از تو

نگذاشتی فکر کنم.

از چهار طرف در محاصره ات بودم.

در وسعت دریا و آبی آسمان

 انگار نگاهم فقط تو را می دید.

اندکی بعد ، باران  گرفت ...

اما نمی دانم چرا حس کردم خیس نشده ام

شاید تو چتری بالای سرم گرفته بودی؟!!!

مثل همیشه که سایه بانم می شدی..

 بی گمان دیگر این یک خیال بود ...یک خیال .

امّا وقتی باز گشتم ،

 کفشهایم خیس بود

و ُپر از ماسه های ساحلی  ...!!!

پی نوشت:

 عکس از دوست عزیزم مرجان

/ 45 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رو سیاه

کاش روياهايمان روزی حقيقت می شدند تنگنای سينه ها دشت محبت می شدند خوبی و مهرو صفا قانون انسان بودن است کاش قانونهايمان يکدم رعايت می شدند اشکهای همدلی از روی مکر است وفريب کاش روزی چشمهامان با صداقت می شدند گاهی از غم ميشود ويران دلم ای کاشکی بين دلها٬غصه ها مردانه قسمت می شدند

رو سیاه

شونه هات پناه گریه، تو هجوم غصه و غم جاریِ دست تو بوده، روی هرچی زخمه مرهم مثل شونه هات شکسته، دلم از این همه غربت بی تو موندن بی تو بودن واسه من نمیشه عادت

رو سیاه

به يادت داغ بر دل می نشانم ز ديده خون به دامن می فشانم چو نی گر نالم از سوزجدايی نيستان را به آتش می کشانم

مهدی

سلام با «حیاط خانه» منتظر حضورتم[گل]

رو سیاه

صل عشق تو این دیده خونبار من است گفته بودی که دلت عاشق و بیمار من است گفته بودی که شب وروز تویی در نظرم به گوفتاری تو قلب گرفتار من است گفته بودی که تویی گوهر یک دانه من تویی شایسته و آن کس که سزاوار من است گفتمش از دل دیوانیه خود باز بگو ای که دیوانه تو این دل غمخوار من است

رو سیاه

رفتی و تاروپود عشق را گسستی رفتی و از رفتنت داغها مانده به این دل رفتی و از رفتنت گُلها شدند گِل رفتی و من ماندم و تاروپود از هم گسسته تاروپود عشق،عشق گذشته رفتی و من ماندم و خاطرات تلخ و شیرین رفتی و من ماندم ویاد ان روزهای دیرین

اکبر

سلام از کمنتهای که برام گذاشتی ممنونم و در ضمن چرا اینقدر دیر مطلب مینویسی اون گلت!!! خیلی خود خواه؟ مگه نه ؟[ابرو] ولی در هر صورت بهت سر میزنم[گل]

اکبر

[گریه][گریه][سوال][سوال] اینم واسه گلت [دست][دست][دست]!!! [اوه]

مهدی

به پاس حضور پر مهرت[گل]