مرگ و زندگی

آن روز که همسرش از دنیا رفت، زندگی برایش تمام شده بنظر آمد. دل اش می خواست او را هم دفن کنند!آنقدر گریه کرده بود که چشمانش تار می دید. همه رفته بودند و او مانده بود و یک دنیا اندوه.

عینک دودی اش را که  در روی دسته اش چند نگین داشت از کیف در آورد و روی صورتش میزان کرد.عینک  بیشتر چهره اش را  را پوشانید طوری که قابل شناسایی نبود!

سوار اتومبیل که شد خواست از کناریک ماشین بزرگ که تازه داشت از پارک بیرون می آمد سبقت بگیرد.

یک لحظه نگاهش با رانندۀ معترض بر خورد کرد.

او هم یک عینک تیره  آخرین مدل به چشم داشت.بسیار خوش تیپ و خوش لباس بود.

زن یک لحظه فراموش کرد که از کجا دارد بر می گردد! با یک لبخند از مرد عذر خواهی کرد. او هم از توی اتومبیلش یک سینی حلوا که رویش پر بود از مغز   بادام، آورد و به زن تعارف کرد.

حرفشان گل انداخت. مرد گفت که مراسم چهلم همسرش بوده که به دلیل بیماری لا علاجی فوت کرده و حالا  پایان مراسم چهلم او ست و زن با حیرت و کمی تاسف گفت:من هم همسرم را...

با این تفاوت که امروز سوم او بود.

ساعتی بعد زن با ماشین اش داشت بر می گشت و مرد هم پشت سر او  حرکت می کرد.زن دیگر برای برگشتن عجله نداشت!

زندگی ادامه پیدا کرده بود!!!  

/ 8 نظر / 8 بازدید
سینا مرندی

×+×+×+×+×+×+×+×+×+×+×+×+×+×+× همین حالا آماده تبادل لینک با شما هستم لینک زیر را با عنوان"استخدام بازاریاب با پورسانت 50 درصد" در پیوند وبلاگ خود قرار دهید و به بنده اطلاع دهید تا لینکتان را حداکثر تا یک روز بعد قرار دهم. مرسی www.tablighkar1.blogfa.com/page/1.aspx ×+×+×+×+×+×+×+×+×+×+×+×+×+×+× سلام استخدام بازار یاب برای سایت تبلیغاتی www.tablighkar.com با پورسانت حداقل 50 درصد به صورت مستقیم برای شخص بازار یاب. ش به آدرس زیر مراجعه کنید www.tablighkar1.blogfa.com/page/1.aspx یا به ایمیل زیر پیام ارسال کنید تا توضیحات کانل خدمتتان ارائه شود. sinabin@gmail.com 09122897197 09356386894 09124786700

مهدی

در نظر اول تلخ و باور نکردنی اما در واقعیت موجود... آره زندگی همینه مثل یه رود جاری خوشحال می شم به منم سری بزنی

لاهوت

سلام ممنون شرمنده کردی ولی نظری که گفتی ثبت نشده بود[گل] ولی بازم ممنونم از لطفت[قلب][خداحافظ]

لاهوت

سلام عزیزم آپ کردم خوشحال میشم یه سر بیای تا لاهوت پس اونجا منتظرت میشینم تا بیای[نیشخند][گل]

لاهوت

چندیست-بی تو کلام وشعر آبستن خیالهای مشوشیست در باغ ذوق وهر بار از مهربانی گرفتم به مرثیه ختم کردم بی حضورت, هنوز که هنوز است دستانم را به افق نپرانیده ام تا از بوستان نگاههای سرشار از عاطفه ات خاطره ای بچینم و در حضور خیالت بنشینم[گل]

لاهوت

سلام با دوتا مطلب آپم حتما بیا تا خنده وشادی بدرقه راحت بشن پس منتظرتم[گل][خنده][گل]

لاهوت

سلام با دوتا مطلب که در شاید ماهارو یاد دوران کودکی بندازه آپ کردم حتما بیا[گل]

رعنا

وبلاگ خوبی دارین اگه ممکنه به ماهم سری بزنید