طنز سفر و گربه ها

امسال گویا سال َببر است اما متاسفانه برای من از ابتدا شد سال گربه.

سفر نوروزی ام طولانی شده بود و وقتی بر گشتم همه جا بهم ریخته بود .اطاقهای

آپارتمان شده بود محل اسکان نوروزی گربه ها. از بخت نامیمون بنده گویا چفت در بالکن

خود بخود باز شده بود و یک خانواده بی جا و مکان ، با شگفتی صاحب یک منزل کاملا

ُمبله شده و با  خیال راحت اطراق کرده بودند. وقتی برگشتم به گمانم سارقی وارد خانه

شده. همه چیز در هم و بر هم بود .

 روی فرشها گویی پشم  چند راس گوسفند را قیچی کرده باشند همه جا پر بود از موی

مبارک آنها..

الغرض کار بنده در  آمد و یک خانه تکانی بعد از عید هم به مناسبت ریخت و پاش از نوع

گربه ای افتاد به گردنمان . وسایل لاجرم گربه شور شدند و تا هفته ها بر این منوال

کارمان شستن ملحفه  و رو بالشی و فرش و لحاف و بالش وووو بود. آپارتمان  تبدیل

شده بود به زایشگاه و هتل و ُمتل و و مهمانسرا و.....

محتمل خانوادۀ مذکور گربه سانان ، پذیرای دوستان و اقوام هم بوده اند به صرف چای و

شیرینی. خدا  به من رحم کرد که دستشان به دستگیرۀ یخچال نرسید وگرنه بساط

شام هم در منزل  بنده  آماده می شد. گویا مهمانها را در رستوران نزدیک  آپارتمانم که

معروف است به پخت  انواع غذاهای درجۀ یک  البته در کنار در ورودی و یا در گوشه

کنارهای آشپزخانه و دور از چشم آشپز و سر آشپز و گارسونها  به صرف شام و یا نهار

دعوت می کردند و برای خواب  به اندازه کافی تخت و مبلمان کفاف بیست الی سی

مهمان را  می کرد.

 برایتان نگفتم که یکی از نوزادان به دنیا آمده در زیر تخت بنده گیر کرده  و مادر مرده به

رحمت ایزدی پیوسته بود. البته روز بعد از  این اتفاق متوجه شدیم. .

نالان و دست به کمر با اعصاب خورد هر کس از همسایگان را که می دیدم بعد از تبریک

عید ، داستان را  از ابتدا تا انتها باید باز گو می کردم و آنها هم جز ابراز تاسف چیزی

برایم  نداشتند. در این بین چند نفری گفتند آمدن گربه به خانه ُشگون دارد!!! من که

نفهمیدم  شگونش دیگر چه صیغه ای است؟ آیا خستگی شدید و اعصاب درب و داغان و 

دایم دولا  راست شدن و جابجایی وسایل و از بین رفتن کلی لباس تابستانی از مانتو

گرفته تا پیراهن آغشته به موی گربه که تبدیل به لباس موهر شده بود چه شگون و

آمدی دارد که بعضی ها برای من خوشحال بودند؟البته ناگفته نماند که مجبور شدیم

فرشها را بدهیم بشویند و یک عدد جارو برقی قوی تر و  مدرن تر خریداری کنیم . نمی

دانم آیا این  دو مورد همان ُشگون ورود گربه ها بود یا هنوز آ مد کار و مبارکی اش  فرا

نرسیده و در  آینده مشخص خواهد شد که ورود گربه های نا خوانده به آپارتمان چه پی

آمد مبارکی خواهد داشت.

پی نوشت: این بار مطلب کاملا واقعی است و برای من در دنیای حقیقی رخ داده.

خدا کسی را گرفتار ُشگون آنهم از نوع گربه ای نفرماید.

آمین ....

/ 44 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منشور اطلاعات

طعنه و خنده به افکار و شعارم بزنید تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید در حفاظت ز امیرم علی خامنه ای می شوم میثم تمار به دارم بزنید

منشور اطلاعات

*....... ...*I♥U**I♥U*.....*I♥U**I♥U*.... .*I♥U*......*I♥U*.*I♥U*....*I♥U*.. .*I♥U*...........*I♥U*..........*I♥U*.. ..*I♥U*......سلااااااااااااااااام....*I♥U*.. ...*I♥U*..........اپیدم...........*I♥U*... ......*I♥U*...منتظـــــرما.....*I♥U*...... ........*I♥U*...............*I♥U*........ ...........*I♥U*.......*I♥U*..................*I♥U*..............*I♥U*....... ...*I♥U**I♥U*.....*I♥U**I♥U*.... .*I♥U*......*I♥U*.*I♥U*....*I♥U*.. .*I♥U*...........*I♥U*..........*I♥U*.. ..*I♥U*......سلااااااااااااااااام....*I♥U*.. ...*I♥U*..........اپیدم...........*I♥U*... ......*I♥U*...منتظـــــرما.....*I♥U*...... ........*I♥U*...............*I♥U*........ ...........*I♥U*.......*I♥U*........... ..............*I♥U**I♥U*.............. ....................*I♥U*.................. ..............*I♥U**I♥U*.............. ....................*I♥U*..................

مهدی

[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] سلام [گل]م به روزم[گل]

مهدی

[گل] [گل] [گل] ممنونم [گل]م

معلمی از جنس پائیز

...و ناگهـــــــــــــــان روزي در همين نزديكي به پايان خواهم رسيد آه اي روزهاي رفته!... چه اندازه من پرم از اندوه فرداهاي نامعلوم.[لبخند]

معلمی از جنس پائیز

غروب سه‌شنبه خاکستری بود، همه انگار نوک کوه رفته بوده‌ن به خودم هی زدم از این‌جا برو! اما موش خورده شناسنامه‌ی من! عصر چارشنبه‌ی من! عصر خوش‌بختی ما! فصل گندیدن من! فصل جون‌سختی ما! روز پنج‌شنبه اومد مث سقائک پیر، رو نوک‌اش یه چیکه آب گف به من بگیر، بگیر! جمعه حرف تازه‌ئی برام نداشت، هر چی بود، پیش‌تر از این‌ها گفته‌بود![گل]

معلمی از جنس پائیز

سلام خواهر مهربان شب آدینه ات بخیر واقعا شرمنده لطف و مهربونی و محبتهای بیدریغ شما هستم که با دقت مطالب وب منو میخونید. ازتون سپاسگزارم بی اندازه[شرمنده][فرشته]

معلمی از جنس پائیز

بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند جان گل رنگ مرا بر سر دست بگير به تماشاگه پرواز ببر آه بشتاب كه هم پروازان نگران غم هم پروازند ارغوان بيرق گلگون بهار تو برافراشته باش شعر خونبار مني ياد رنگين رفيقانم را بر زبان داشتهباش تو بخوان نغمه ناخوانده من ارغوان شاخه همخون جدا مانده من هوشنگ ابتهاج[گل]

معلمی از جنس پائیز

سايه ها زير درختان در غروب سبز مي گريند شاخه ها چشم انتظار سرگذشت ابر و آسمان چون من غبار آلود دلگيري باد بوي خاك باران خورده مي آرد سبزه ها در رهگذر شب پريشانند آه اكنون بر كدامين دشت مي بارد باغ حسرتناك باراني ست چون دل من در هواي گريه سيري هوشنگ ابتهاج[گل]

معلمی از جنس پائیز

سلام خواهر مهربانم شبتون بخیر و شادی ممنونم که بیادم بودید و قدم رنجه نمودید . دیشب در شب آرزوها همراه دیگر دوستانم شما را در ذهن مجسم و برای شما از خداوند دعا کردم آرزو کردم به تمام حوائج خودتون برسید آمین[پلک][فرشته]