دفتر خاطرات

 

      

 

 روزها به دنبال هم عبور می کردند

وخاطرات گذشته

 قطاری بود

که از مقابل چشمان خیسم ...

می گذشت.

احساس می کردم درایستگاهی نشسته ام

که با تکراردقیقه ها ی ساعت دیواری

کسی مرا صدا می زند...

شاید نمی خواهد فراموشش کنم

با وجود زخمی که بر دل داشتم !

شاید می خواهد دستهایم دوباره مهربان شود

و صورتم مهیّا ی یک بوسه ،

تا با لبهایش ، پشیمانی را 

بر گونه هایم نقاشی کند .

چقدرسخت است دل سپردن

وقتی دیوارهای فاصله

جدایی انداخته باشد میان قلبهایمان !

بی گمان و بناچار تنها کلمات

ادعای عشق را ثابت می کنند.

امروز بعد از مدتها...

دفترم را دوباره ورق می زنم

تا پیدا کنم اسمی را که

روزی آن را در میان شعرهایم

ثبت کرده بودم ...

پی نوشت: توی این آشفته بازار زندگی ،خیلی ها خدا را گم کرده اند. امّا

تعجب من از این است که چرا دنبال پیدا کردنش نیستند؟ !

خدا یا : دستم را  رها نکن...       

   

   شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت.

/ 41 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمي از جنس پاييز

سلام بر تو ای نور جاری از بهشت! سلام بر تو ای روشنی سپیده دمان آرزو! سلام بر تو ای شیرزن شیرزاد سلام بر تو ای پرنده های غریب، عاشق ناپیدایی ات سلام بر تو ای دل های عاشق، گرفتار غریبی ات سلام بر تو ای بانوی آفتاب! سلام بر تو ای اذان ها، یادآور لحظه های حزن آورت خاتون هجده بهار دلتنگی! خاتون دوازده بهار نور! خاتون ستاره های قطعه قطعه شده خاتون چشم های زخم دیده خاتون کوچه های عزادار بنی هاشم! خاتون خاک های پهناور سنگ و آفتاب و کبوتر! خاتون پنجره های غبار گرفته از غم خاتون دقیقه های باران ریز اشک و دلتنگی خاتون نور و آینه و فانوس[گل]

معلمي از جنس پاييز

ه کدام گناه، بازوانت را زخم زدند؟ به کدام گناه، صورتت را سیلی زدند؟ به کدام گناه، پهلویت را شکستند؟ به کدام گناه، حُرمتت را شکستند؟ حَرَمت را آتش زدند بای ذنبٍ قتلت؟! ای بهاری که در دامانت زخم هزار اقیانوس داری! ای گُلِ دست پرورده آفتاب! بگذر مزارت بی شمع بماند! بگذار غریب بمانی! بگذار دور باشی از چشم های خسیس این خاک نفرین شده بگذار دور باشی از روزگار حیله و نیرنگ بگذار تو را فقط علی بداند و زینب حسن بداند و حسین بگذار پرنده ها تو را بخوانند مناره ها تو را صدا بزنند بگذار حنجره های سوخته تو را ناله سر دهند بگذار تو را خدا بداند و خدا بداند و خدا... آیا می رسد روزی که بر آستانت سر بگذاریم؟! مریم سقلاطونی [گل]

معلمي از جنس پاييز

سلام آبجي بزرگوارم وقتتون بخير باشه دراين روز غمبار تسليت من را پذيرا باشيد[گل]

زیتون (روان شناسی ازدواج)

آمین خداانشاالله هیچ موقع دستمان رارهانکند البته اگرماصبح بایک سوره کوچک ازقران خواندن یاداوباشیم اویادماخواهدبودفذکرونی اذکرکم

عاشق کوهستان

سلام عزیز وای مادرم .......[قلب] ایکاش فدک این همه اسرار نداشت ایکاش مدینه در و دیوار نداشت فریاد دل محسن زهرا این بود ایکاش در سوخته مسمار نداشت یا صاحب الزمان(ع)....... فدای اشکهاتون بشم آقا کاش قلبم به قبرش راه داشت کاش زهرا هم زیارتگاه داشت کاش ...

مینا

پی نوشت رو دوست داشتم.... یه جاهایی فقط و فقط با الا بذکر الله تطمئن القلوب میشه ادامه داد مسیر زندگی رو...

مینا

پی نوشت رو دوست داشتم.... یه جاهایی فقط و فقط با الا بذکر الله تطمئن القلوب میشه ادامه داد مسیر زندگی رو...

ali

[گل][گل][لبخند]

یک دوست

گره بر باد زدم و عمری الوده دامن با خیال واهی ناسک بودن اهن سرد کوفته ام ودر مشکو در کنار بت انکار منظومه ی ایمان انگاشتم حال که به گاهنامه می نگرم عنکبوت عقده هایم تارهای حسرت در دلم می بافد و رصدگاه دهر کیانای مرا به غارت می برد ودر این میانه حوض اب در دل هر شامگاه حدیث گرانسری ام را در گوش این خاکی نهادان زمزمه می کند [گل]