شب و من

                 

 شبی ستاره ها را

به میهمانی چشمانم خواندم

 و مهتاب را چون حریری بر آبها  گستردم

ماه  به من خندید

وستاره ها بر دامنم آویختند.

خیالی بود ودر تصّورم همه جا  نور باران .

 برگها با نسیم می خواندند ترانۀ عشق را .

حس  کردم  تنها و در سکوت شب

 با تو حرف زدن چه شیرین است!

مهربانم... سخن من سکوت است در مقابلت

چگونه اجازه پیدا کنم برای نگاه کردن

که  دنیا در نگاه تو معنا گرفته

ای زندگی ساز حیاتم

بی تو هیچم...هیچ

اینک باتو  هر شب به راز و نیاز خواهم پرداخت

ای وجودت نیاز من ....

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنده پوش رنگین کمان

سلام دوت جونم ممنون که زودی اومدی چشم حتما خبر می کنم مراقب دلت باش تا کسی جرات نکنه بشکونتش!!!

پرنده پوش رنگین کمان

تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری؟!! زندگی ثانیه ایست ... هیچ کس تنها نیست ما خدا را داریم!!!! به پرواز فکر کن!!!

رعنا

دوست قدیمی وبلاگت خیلی قشنگ شده البته قشنگ بود قشنگ تر شده واقعا بادیدنش لذت بردیم . هم اکنون نیازمند لطفتان هستیم.

رعنا

ممنون که دوباره سر زدی. در مورد متنت زبونم بند اومد فقط میشه گفت احسن

ر-ف

[قلب][گل]