شب و نماز

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٧/۱٢/٢٥ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ]  • 

در سکو تت  ،لحظه ها را باید شماره کرد.

تو  با ستاره ها، به میهمانی سجاده نشینان عشق می آیی.

در وسعت نیلی رنگت ،نگین هایی از ستاره دوخته اند که این چنین

می درخشی؟ 

خواستم تسبیحی از ستاره ها داشته باشم.اما نشد!

برای او، سر بر خاک نهادن واجب است. اما در شب ،خلوت انسی داشتن

و نماز عشق را خواندن کجا و روز در همهمۀ  بیداری کجا؟

باید که بر خیزم و وضو بسازم تا بر آستان ات ،راهم دهند!

رو سیاه تر از من کسی نیست که رانده شدۀ  بهشتم و آمادۀ دوزخ!

ای مهربان ،بر من نظری کن که از نظر افتاده ام.

امید که در یک سحر گاهان، به پاس تمامی آنچه به من عطا کرده ای ، خواب شیرین 

 را بر شیطان حواله کنم و خود سبکبال از بی تفاوتی و گناه به سو یت پروانه آسا

بال گشایم.

به امید آن شب...


برچسب‌ها: شب

نظرات ()  •