پاییز ، شاه بیت غزل فصلها

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٧/٤ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ]  • 

پاییز من ....

اینک طاوسی هزار رنگ را می مانی

که خرامان دشت شده ای.

بیا و نظاره کن

بی تو اینجا چه حالی داشتم!

ببین که تپش های قلبم تندتر شده 

و نفسهایم بی قراری می کند.

برگها پرواز کنان

 میان آسمان و زمین

آهنگ وداع سر داده اند.

و من در ابتدای یک جادۀ خیس و مه گرفته

 خواهم ایستاد به تماشا....

کنارم بمان ای همراه

تا قدمهایمان را

با  هم قسمت کنیم

و چترت را سایه بان چشمانم کن

تا رهگذران خیابانهای باران خورده پاییز

ندانند

که از شوق دیدارت

ساعتها گریسته ام....

به پیشوازت آمده ام ای فصل عشق و  پاییز دوست داشتنی  . .

سلام به مهر و آبان و آذر .....آبان ماه تولدم است و پاییز فصل من . روزی که چشمانم به این دنیا باز شد و غم و شادیش را در روزهای سپری شدۀ عمرم هدیه گرفتم و قلبم آموخت که بیشتر پذیرای اندوه  باشد تا شادی.

پاییز گذشته حال و هوای دیگری داشت اما امسال را چگونه شروع کنم با اندوهی که قلبم را فرا گرفته.دلم خوش است که  بارانت اشکهایم را همراهی خواهد کرد . شاید قلبم از غمها و خاطرات بدی که در ماههای گذشته فکرم را به خود مشغول کرده بود پاک شود . نمی دانم چه خواهدشد و روزهای آینده برایم چگونه رقم خواهد خورد.فردا اولین روز توست. سلام می کنم به پاییز و شادمانه فریاد خواهم کرد خوش آمدی پاییز زیبای من ....


برچسب‌ها: من پاییزیم, پاییز و من, شاه بیت فصلها

نظرات ()  •