قلبی که شکست ،مرهمی برایش نیست

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٦/٢٠ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ]  • 

 

خدا حافظ......

پی نوشت:

 جواب به کامنت خصوصی یکی از دوستان که بدستم رسیده و به من امیدواری دادند با تشکر از ایشان باید بگویم :. دوست عزیز . وقتی بعضی آدمها ارزش کار و زحمات و نوشته هایی را که با شب بیداریها ومشکلات قطع نت و مهم تر از همه با مشکل چشمها و دیگر مسایل، شعر و نوشته ای را ارائه می دم نمی دونن و درک نمی کنن که  من و یا کسی نظیر من با نوشته هاش سعی داره روحیه اونها رو تلطیف کنه و ساعاتی سرگرم بشن به خواندن شعر و یا طنز و نوشتۀ زیبای ادیبانه... چه باید کرد جز ناراحت شدن و غیر فعال کردن وب .

این جور نوشته هاباید خوانندگانش درک درستی از آن داشته باشند و یا تا حدودی تشخیص بدهند این مطلب با یک نوشته معمولی و کپی فرق دارد. 

 اما بجای ارسال کامنتهای تشویق آمیز و دوستانه و تشکر از نویسنده می بینم که بعضی ها فقط یک جمله معمولی با یک شکلک بی مفهوم تحویل آدم می دن و می روند اما وبلاگی که مطالبش کاملا کپی است و شعرش مال فلان شاعر  و نوشته و داستانش مال یک نویسنده دیگر است متاسفا نه این دوستان را دیدم که آنجا رفته و کلی تشویق و آفرین و کف و هورا و گل نثار مدیر وبلاگ می کنن و چند جمله هم اضافه کرده که آفرین بسیار زیبا بود و عالی و فوق العاده ...(من اسم این وبلاگها را گذاشتم چاپخانه زیرا فقط کارشون چاپ مطالب دیگران است)

بیچاره نویسنده اصلی نوشته ها هم اگر فوت کرده باشه که روحش خبر دار می شه و اگر زنده باشه بی خبر میمونه که یکی دیگه بجای اون آفرین و زیبا بود ووووو تحویل گرفته نه نویسنده و شاعر واقعی اون شعر  و مطلب.

من واقعا خسته و آزرده شدم بخاطر این مسایل و تصمیم گرفتم اصلا دیگه چیزی از خودم ننویسم . اولین اقدامم غیر فعال کردن این وبلاگه که چند بار خواستم اقدام کنم.  اما بعضی دوستان مدت کوتاهیه با این وب آشنا شدند  و بعضی ها که به قول خودشان نوشته های منو دوست دارند که نشان دهندۀ لطف آنهاست و مهم تر اینکه این وب یکی از دوست داشتنی ترین وبهای منه و چند سالی هست که دارم . اما کم لطفی چند نفر باعث این تصمیم شده .

ضمنا بعضی ها هم که مواقع دیگر  این طرف نمیان و فقط زمانی که خودشان آپ هستند خدمت من می رسند و می فرمایند آپ هستیم بیایید برای نظر ..

باید بگم آخه یکی نیست بگه آدم حسابی، تو اصلا برای نوشته من تا بحال نظر دادی که حالا من بیام و برات نظر بدم.سالهاست که این کامنتها هم  اعصابم را مثل بعضی کامنتهای دیگر خوردکرده.

باید فریاد کنم ...بابا من نظر نخواستم . نخواستم که نخواستم .

اگر در وبلاگ من اوضاع این طوره لطفا آدمهای این چنینی از نظر دادن خود داری بفرمایند.حرف زیاده و این ها چند مورد مهم از گله های من بود. البته متن بلند بالا تری دارم که فرصت نبود پست کنم. این نوشته هم  بناچار مفصل شد. ......................

پی نوشت  :دوستانی که مثل من گله مند هستند و اغلب نوشته های وبلاگشون از خودشون هست اگر مطلب و انتقاد دیگه ای هم دارند بنویسند. ناراحت

پی نوشت : ضما بعضی ها اینجا خواستار لینک بودند و لینک شدند اما بعد از مدتی غیبشان زد و دیگه به قول معروف رفتند حاجی حاجی مکه. اینها مثل اینکه معنای لینک رو نمی دونستند.منم تا حالا به احترام  لینکشون رو بر نداشتم .از این به بعد اگر این وب ماندگار شد لینک انها حذف خواهد شد.

لینکهای دوستان همه در بایگانی موجود است و کسی فعلا حذف نشده.

چشمانم برای نیلوفر ...

همیشه خیس خواهد ماند

......

پی نوشت:  دوستانی که مطالب مذهبی و یا علمی و روانشناسی و...را در وبلاگشان می گذارند با استفاده از کتابهای مرجع شامل این انتقادها نیستند. چون این مطالب را همه نمی روند  در کتابها بخوانند و اگر به شکل خلاصه در وبها گذاشته شود بهتر می شود از آنهااطلاع پیدا کرد .


برچسب‌ها: وبلاگی یا چاپخانه؟

نظرات ()  •