تقدیم به تمامی مادران

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٧/۱٢/٢۳ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ]  • 

آلبومی کهنه از خاطرات گذشته و ذهنی خالی.

چه کند که توانش را در کوچه های شهر، گم کرده است

 و هرگز نخواهد توانست آنرا باز یابد!

چه روزها که شتابان به دنبالش می دوید ، مبادا پایش بلغزد

 و چه شب ها که ساعت ها خواب را ،در چشم هایش فریب می داد

تا او آرام بگیرد! 

اکنون او مردی شده قوی و خود صاحب آلبومی تازه ، همراه با زنی در لباس سفید،

غر یبه با گذشته و نا آشنا با مادر !!!

حالا  او  در آن کوچه، تنها زنی نیست که در این شهر با قد خمیده و کوله باری از اندوه

چشم براه کسی است که روزی مشتاقانه با  دستهایی کوچک و چشمانی مهربان در

آغوش او جای می گرفت.

اینک  بدن نحیف و ناتوان او به دنبال پناهگاهی است که هرگز آنرا نخواهد یافت!


برچسب‌ها: مادر

نظرات ()  •