امید

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٢/٢٠ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ]  • 

ای امید

بیا و در آسمان دلم

ستاره شو...ستاره

بیا و اندوه را از سینه ام پاک کن

مدتهاست که به قلبم سر نزده ای !

بی تو اینجا  عشق نیست

و فا حرام است

و سنگدلی مرسوم..

بیا بخاطر خدا ،

 به چشمانم نور بده

تا شبهایم چراغانی ستاره ها شود .

بیا و شکوفۀ  لبخند را

به رنگ سرخ گلهای میخک

روی لبهای بی رنگم نقاشی کن.

بیا تا سلام ات  دهم

و قلبم لبریز از معنای تو شود ...

ببین که بی تو

شمع ها بی پروانه اند و عشق ها

تنها حکایتی توی کتابها ست .

مجنون به کوه زده و فرهاد به بیابان

 لیلی ها شیرین زمانه اند و شیرین ها لیلی .

نمی شود فهمید

عاشق واقعی کیست و معشوق کدام .

بیا ومعنا کن دوست داشتن را

که مفهومش  خط خورده

به دست سنگدلی..

اگر نباشی ، صبح نخواهد بود .

تو مفهوم بودنی ای امید .

بیا و رنگ خاکستری نگاهم را

آبی کن...آبی

بی تو کدام قلب خواهد تپید ؟

در سینۀ نا امیدی که منتظر است

و چشم براه ؟.

بی تو اینجا رنگها خاکستری است .

بیا و شادی را بیاور

در نگاه شب زدۀ من و قلب شکسته ام .

بیا...

پ. ن : آیا اگر امید نباشد ، می توان زندگی کرد؟؟؟


برچسب‌ها: امید

نظرات ()  •