تسلیتی به خودم....طنز تلخ

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸۸/۱۱/٩ ] [ ۱:۱۸ ‎ب.ظ ]  • 

بهمن ماه  آغاز نوشتنم شد وشروع به کار وبلاگ نیلوفر کبود. البته خودم بی خبر

 بودم  تا امروز که نگاهی می کردم به آرشیو و دیدم ای دل غافل یک سال گذشت

 و ما اندر خم  نوشتنیم و غصه خوردن و اعصاب خورد شدن ووووو

حال  از طرف خودم تبریک و تسلیتی نثار روح خسته ام می کنم که با حدود

ده تایی وب فعال هنوز مقاومت کرده ام وبا دوستان و دشمنان این دنیای مجازی

 کنارآمده ام.

خسته ام به اندازۀ تک تک کلماتی که در صفحات وبلاگهایم ردیف کردم

و شدند شعر و خاطره و داستان و قطعۀ ادبی وووووو که ملاحظه می کنید.

دلخورم از وبهای بی محتوا .. .عصبی ام از آدمهای پر مدعایی که چیزی بارشان

 نیست  و از ادبیات بی اطلاع آن وقت یک شبه شاعر می شوند و نویسنده ....

کلافه ام از دروغ هایی که راحت به زبان می آید و تعریف هایی که در نظرات

برای مثلا چند جمله که طرف می نویسد  آفرین ها  نثار می شود که بیا وببین!

بیزارم از دو رویی که در دنیای مجازی برای فریب دادن و خود شیرینی 

 به آن متمسّک می شوند. نمی دانم  برای چه ؟ حتما خبری هست که بعضی ها

به این کار دست می زنند.سوال

و لله  چه غلطی کردم که نوشته ها و افکارم را گذاشتم جلوی دید مردم .

 افسرده شدم از بس مزخرفات و نوشته های بی معنی و یا دزدی را در بعضی

 وبها دیدم و زیرش آمار و ارقام کلان نظر دهنده. در جایی طرف با پسر خاله اش

 چت روم تشکیل می دهد و  به یکدیگر بدو بیراه نثار می کنند البته به شوخی  آنهم

در صفحه  نظرات و مطلب پست شده اش هم  یک خاطره آبکی و پیش پا افتاده

است  .آن وقت عدۀ زیادی می آیند مثلا برای این دختر خانم چندین و چند بار

نظر می دهند و صفحه اش پر می شود وکاسبی اش همچنان به راه.

 برای پروفایل هم یک عکس از  جایی سیو کرده و می گذارد با چشمان  فریبنده 

 و نظر دهنذگان نادان هم خیال می کنند عکس واقعی  صاحب وبلاگ استیول

تسلیتی دوباره به خودم برای ساعتها بیدار خوابی و نوشتن و نوشتن ....الی

بی نهایت شب و گاه تا خروسخوان صبح و روشن شدن هوا.

کاش وجدانم اجازه می داد!!!!کاش...

    می شد که از دوازده شب خوابید تا صبح و بعد رفت و چند جمله ای نوشت

 و یا از جایی نوشته هایی را تایپ کرد و ُپست نمود و دوستان را خبر کرد و

 بعد رفت دنبال کار و بی خیال فشار به مغز و ذهن و وووو

دوستان نازنین و مهربان هستند برای تشویق ! چه غم از  نداشتن دیدار کننده

و نظر دهندهنیشخند

 ما هم می گوییم :لطفا بروید بخوابید که ما نویسندگان بیداریمعینک

ما کجای کاریم و این خوش خیالان کجا؟؟؟باید وبلاگمان را تعطیل کنیم تا  اینان به کار

خودشان برسند مبادا ما مزاحم کار های بی محتوا و نوشته های  بی مغزشان باشیم.

مجدد به خودم و نویسندگانی نظیر خودم عرض تسلیتی دارم برای ایجاد  وب هایی

 که هضم نوشته هایش برای عوام الناس سنگین است و بیماری زا

و برای هرزه نویسان و راحت طلبان عرصۀ بی در و پیکر وب تبریکی نثار روح

اجداد شان می کنیم  که سر از گور بلند کنند و ببینند نوادگان بی هنرشان را

 و مجدد باز گشتی داشته باشند به مکان خاک گرفتۀ اولیه....

پی نوشت اول :

نثار روح و فکر ، مغز و قلب آسیب دیدۀ نویسندۀ وبلاگ نیلوفر کبود .

 لطفا آرام فاتحه بفرستید .

****** 

»»غروب جمعه دلگیر است بی تو ...

باز هم اشک مجال نخواهد داد به چشمانم .

شبی دیگر آغاز شد ...کجایی ای ماهتاب شب های بی ستاره ام .«««


برچسب‌ها: طنز تلخ وبلاگ نویسی

نظرات ()  •