به یاد مردم غزه

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٧/۱٢/۱ ] [ ۳:٤٤ ‎ق.ظ ]  • 

من دارم به آخر خط می رسم.

به آخر بی محبتی ها . به ته انسانیت.

به روز هایی که دیگر زنده بودن در آن بی معناست.

من در مقابل چشمانم ناباورانه، مرگ عشق را شاهدم!

دست هایی دارند کلمۀ آدمیت را از کتابها خط می زنند.

برای دادن سکه ای ناچیز دستی دراز نشده.!.

کنار برو.  نوبت من است که زندگی کنم . این را بی شرمانه با گلوله به تو می گویند..

سرد خانه ها پر است از آدم هایی که قلب هایشان برای اندکی انسانیت

تنگ شده بود!

تو نخواستی و گوش هایت را گرفتی تا صدایشان را نشنوی.

در عجب ام از انکار تو در رّد عناد با آدم ها!!!

آزادی را برایم چه ابلهانه معناکرده ای!

تو که خود اسیر شیطان درون ات هستی.

"داوری جز او نیست که در دادگاه عدالتش تو و تمامی هم مسلکانت را به آتش اندازد."

چند صباحی در زمین خواهی زیست؟ هر چه می خواهی بکن...

تو یک یهودی سر گردان بیش نیستی و عاقبت از اریکۀ قدرت و ظلم به زیر کشیده خواهی شد و به اندازۀ تمامی قلب هایی که با دست تو و به فرما ن ات از طپش ایستادند در دنیای ابدی و جاوید خداوند زجر خواهی کشید. 


برچسب‌ها: مرگ انسانیت, قلب های شکافته, اشک غزه

نظرات ()  •