بازگشت

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩٢/٩/۳ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ]  • 

 

 هنوزآن شاخه گلهای صورتی ،

درون گلدان روی میز

خشک نشده

و پنجره ها در سکوت مبهم شان

گوش به صدای زنگِ در دارند ...

می دانم که دلت

 خیال رفتن نداشت

اما سفر،  یک اجبار بود...

بیهوده سعی می کردیم

اشکهایمان مخفی بماند

از دید رهگذرانی که با کنجکاوی

نگاهمان می کردند  !

...

امروزنامه ات رسید

نوشته  بودی :

برای برگشتن عجله داری

بلیطی یک َسره خریده ای

تا برای جای گرفتن در کنارم

اقامت دائمی بگیری !

 

دیگر ساعت خانه را کوک  نمی کنم .می خواهم مدتی با حال و هوای امروزهایم ،قدم بزنم .

 

کجای خاطراتم پنهان شده ای

که انگار نیستی ؟ !

چند وقتی هم تو بگرد

شاید خودت را

میان کاغذهای پراکندۀ دفترم

پیدا کنی !

 از سر دلتنگی:

کاش  فرشته ای از آسمان نازل می شد و ساعتها را به جلو می کشید.زمان انتظارت خیلی طولانی شده!

پی نوشت:  روغن زیتون  ( با بو ) بسیار موثره برای سردرد

از سفارشات دوست خوبم.

خوردن روزانه عسل برای کسانی که زیاد پشت کامپیوتر می نشینند  مفیده.

قول دادم به سفارشات عمل کنم اگر بی حوصلگیها و دردها اجازه بدهند .

 

 آب تا ابد شرمندۀ لبهای توست یا ابوالفضل

 ایام سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین  (ع)

و حضرت ابوالفضل العباس (ع)...علی اصغر و علی اکبر و قاسم و...

دیگر یاران باوفای ایشان در دشت ُپر مصیبت کربلا  ، به ساحت مقدس

امام زمان (عج) و شیعیان جهان تسلیت باد.

باید درد کشیده باشی ، تا مرا بفهمی !

 

پاییز زیبای من ، به نیمه هایش رسیده ، چه زود داری می روی ای روزهای رویایی...

نمی دانم برای دیدن دوبارۀ تو آیا سه فصل دیگر فرصت دارم یا نه؟

 


برچسب‌ها: دفتر خاطرات, مسافر قلب من, ساعت بدون کوک, بلیط یکه سر

نظرات ()  •