تکرار خاطرات

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩٢/۳/٢٠ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ]  • 

 دوباره

سازت را ُکوک کن ای روزگار

من برای هرآنچه که  قسمت نام گرفته

آماده ام ...

من صبوری را آموخته ام

از همان سالهایی که

برای بزرگ شدن

انتظار کشیدم...

من عشق را از پاییز

و سخاوت را از باران

فرا گرفته ام ...

نگاه کن که دستهایم

چگونه از قلبم دستور می گیرند

تا شاعربودنم را

اثبات کنند. 

 پنجره ها همیشه دوست داشتنی ترین مکان زندگیم بودند .

از آنجا می شد آسمان را دید و به عبور آدمها نگاه کرد.

به چشمها یشان که حرفها داشت و قدمهایشان که گاه آهسته بود و گاه تند و شتابان...

 

  لبخند را دوباره

میهمان لبهایم کن

مدتهاست که تبسم

فراموشم شده ...

پی نو یسها :تازه از سفر بر گشته ام اما همچنان دلتنگم برای جایی که از دریچۀ نگاهم

خدا وند را به تماشا نشسته بودم. مکان زیبایی پر از گل و شکوفه و معطر از یاد او ...


حرفی از سر دلتنگی:

یادت را کجا ببرم

که همیشه همراه من است

توی خاطراتم هر روز قدم می زنی

و من می رانمت

و تو همچنان باز می گردی...

 

 

  پی نویس شب آرزوها :

در شب لیلةالرغائب فقط خداوند می دانست اولین آرزویم دیدن توست.

یامهدی (عج) مرا دریاب

دومین دعایم در این شب ، سلامتی خانواده ام و شفای بیماران  بود.

اگر خداوند مثل همیشه لطفش شامل حالم شود.

سومین ...

 پی آمد :  ولادت مولای متقیان حضرت علی بن ابیطالب (ع) مبارک

 


برچسب‌ها: شاعرانه ها, پنجره ها, گلهای بهاری, پاییز دوباره

نظرات ()  •