مسافر بهار

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩٢/٢/۱٧ ] [ ۱:٥۳ ‎ب.ظ ]  • 

بازهم بهاررا

دعوت به زمین کرده اند

و من دوباره برای سرودن ازعشق

زمان را

به کمک خواهم گرفت...

درشهری بارانی و سبز

میان باغچه هایی که بوی ریحان می دهد

وعطرسنبل ،

پروانه ای شده ام

بدون بال ...

َنم دریا

بر گونه هایم نشسته

و نسیم

دامنم را به بازی گرفته.

پرده های حریراطاقم را

کنارمی زنم

و به تماشای درختان صبوری می نشینم

که شکوفه داده اند!

کنارپنجره

دستهایم نا خود آگاه لمس می کنند

دفترشعری را

که همیشه همراه دارم .

بازدوباره

خاطرات گذشته به یادم می آید

 روزهایی که هرگز

برایشان بازگشتی متصّور نیست...

اما نمی دانم اندوه

چه وقت مرا رها خواهد کرد

تا دوباره لبخند

هوس بوسیدن لبهایم را بکند !

 

پی نوشت:

دعاهایم نثار آنهایی که محبت را بازیچه قرار نداده اند برای خود خواهیهایشان .

معنای عشق را می دانند و دستهایشان گرم است و حرفهایشان صادقانه ...

 

پیغام بهاری من با اندکی تاخیر:

برای دوستانم سال خوبی را آرزومندم.

تذکر: اولین سرودۀ جدیدم برای این وبلاگ در بیستم فروردین ماه

 


برچسب‌ها: باز هم بهار, طبیعت سبز, خاطرات گذشته, عاشقنه های بهار

نظرات ()  •