سبز ترین سفر

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩۱/۳/۱٤ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ]  • 

 

   سفر...

 آغاز یک خاطره

 و شروع یک تبسم

 بر لبهای بدون لبخند من است...!

 شاید  آبهای آرام دریا

 اندوه و دردهایم را

 در آبی بیکرانه اش 

 غرق کند

 و حریر ابرها سایه بیندازد

 بر چشمان  آفتاب زده ام.

 ای سبز ترین نگاه زمین

 بدون تردید

 پاهایم در مسیر یک راه

حرکت خواهد کرد

 تا انتها ی جنگل های باران خورده

 و ماسه های نرم ساحلی

...

 جادّه مرا خواهد برد

  تا آنجایی که 

 رد پای عبور ماهیها

 تور صیادان را

 پر از صدف های خالی از مروارید می کنند...

 شرجی هوا     

 و بوی خزه های ساحل ،

 شنبه بازار بندر

 سبد های حصیری پر از ماهی

 و دانه های سبز زیتون...

 باور های من است از گیلان!

...

 مردی صدایم می زند

 برای تماشای نیلوفرهای مرداب

 نشسته در قایقی که بدنۀ چوبی اش

 دیوارۀ ساحل را

  ُمدام خراش  می دهد

 و صدای مرغان دریایی

 موسیقی تند آن بندرگاه شلوغ  می شود

 تا دوباره

 میهمان دلهای شاد

 و  لبخند خیس قایقرانان شوم...

 ---

  عکسها ی قدیمی

  یادگارهایی هستند

 که در یک آلبوم

 انتظار خواهند کشید

 تا روزی بعد از سالها

 دستی  آنها را دوباره لمس کند

 و زندگی را

 میان آن تصویرهای بی رنگ

 بیابد.

 پی نوشت   :

ولادت حضرت فاطمۀ زهرا (س) که هم زمان روز مادر و روز زن هم نامیده شده به مادر  عزیزم و تمامی مادران و زنان خوب سرزمینم تهنیت.

 زن بودن برای من افتخاریست  زیرا فاطمه زهرا (س)  هم  در مرتبه اول یک زن بود .بعد  به مقام مادری رسید.

 

تمام فصلها را شماره کردم

نمی دانم

تقویم ها دچار اشتباه شده اند

یا زمین

هنوز دنبال رد پای تو می گردد ؟!

خدایا :

جمعه ها اسم رمز فرج است

 یا یک جور دلخوشی

برای انتظارم  ؟ !

 پ . ن :  ولادت خجستۀ حضرت امام محمد باقر (ع) و سالروز  آزاد سازی

 خرمشهر قهرمان مبارک .

 پ .ن  شب رویایی آرزوها:

امشب آرزوهایم را در حریر ابرها خواهم پیچیدو بر بال فروشتگان خواهم آویخت و به سوی مهربانترین پروردگار عالم خواهم فرستاد .

تو می دانی و واقفی چه آرزوهایی دارم . اولین آنها  آمدن امام عزیزم مهدی(عج) ... و بعد شفای بیمارانی است که بر دردشان واقفم ...ووو....

شب آرزوها  لیلة الرغائب  نگاهها بر آسمان متمایل است و به سمت قبله گاه  معبود...


برچسب‌ها: سفر سبز, صدفهای خالی ساحل, عکسها و خاطرات, عبور از باران

نظرات ()  •