سیبِ کال ِحوّ ا

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ]  • 

 

 آن روزها

 در خلوت ِخیابان ِ خاطراتمان

 دستم را نجیبانه

 میان دستهایت گرفته بودی

 تا حرارت یک بوسه از لب هایت

 گونه هایم را به سرخی بکشاند ...

 نگاهت حرفهایی داشت که جز با من

 جرأت بیان نمی یافت !

 تو کتابت عشق را تمام کرده بودی

 اما من در نیمه راهش

 حیران مانده بودم ...

 روی یک نیمکت و در کنار هم

 صبورانه شیطان را  َرمی می کردیم

 و  بر ما حرام شده بود

 خوردن سیب کالی که

 هوسانۀ حوّا بود ...

 نسیم موهایم را  به بازی گرفته بود

 در حالیکه تو

 دفتر شعر هایم را

 با کنجکاوی مرموزی

  ورق می زدی...

 


 این روزها حوصله ام را جا گذاشته ام

 میان همان دفتری که با اشتیاق

 نگاه می کردی ،

  تا شاید نامت را

 در میان مصراع های عاشقانه ام

 پیدا کنی!

 

پــــــــــی  نـــــوشتی بـــــرای او :

مولای من :دستهای مهربانت بوی گل نرگس می دهند .شگفتا، تا به زمین هم رسیده است عطر آنها !

پ.ن :  دیروزهایم را از تو طلب دارم .  چه وقت حسابت را صاف می کنی؟

اگر چشمی را بگریانی جوابت با خداست. او نگران شکستن دلهایی است که بی جهت آزرده ای !

بهارانه : دلم می خواهد همراه  با  رقص نسیم ،  دایره وار چون  درویشان  ، به سماع در آیم...

پــــــــی نـــــــــوشت حـــــکیمانــــــه :

دوستان قدیم ارزش طلا را دارند و دوستان جدید ارزش نقره . "دکتر علی شریعتی "

می بینید چقدر تفاوت است میان دوستی که قبلا داشتید و دوستان جدیدی

که در حال حاضر پیدا کرده اید!

 سالروز شهادت بانویِ بانوان دو عالم ، حضرت فاطمۀ زهرا (س) تسلیت...

بقیع ... افتخار می کند به وجود یاس کبود ی که در آغوشش آرمیده .

  مهدی جان (عج) کی خواهی آمد تا  مدفن ُمتبّرک مادرت زهرا را نشانمان دهی؟


برچسب‌ها: هوسانۀ حوا, سیب کال حوا, رمی شیطان

نظرات ()  •