احساسم را فروخته ام

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩۳/۳/۳۱ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ]  • 

 

دروغ هایت جه زود رو شدند

...

سالهاست که احساسم را

فروخته ام

به رهگذران عاشقی که

چشمهایشان را بسته اند

به حقیقت عشق

 

مبعث رسول اکرم حضرت محمد (ص) تهنیت

غار  حرا میعاد گاه خداوند با رسولش بود برای آموزش خواندن قرآن ...اقرا.

 

کودکی ها دوباره

مرا خواب می بینند

و یا من

خواب آنها را ؟!

پی نوشته :

وقتی که حالم خوب نیست مهم نیست که بهتر شوم  یا نه زیرا :

انتظار برای دیدن یک مسافر سخت تر است تا تحمل دردهایی که گاه سراغم را می گیرد. بی خبران کویت چگونه بی خیال دارند زندگی می کنند؟...یا مهدی ...

گزارش

بیشتر در فیسبوک هستم. جائی که زیاد دوستش نداشتم

اما آنجا شعرهایم بسیار طرفدار دارد مخصوصا دو بیتی هایی که چند ماه است

سخت مشغول سرودنشان هستم. خیلی علاقمندم کرده به ماندن در  آن سایت

بین المللی...

تا خدا چه خواهد

 

یادت همیشه دلتنگم می کند

کدام پنجره را بگشایم تا از کوی تو نسیمی بوزد.

دنیا چه تنگ است بی تو ...

و من نمی دانم چگونه هنوز نفس می کشم

وقتی هوا ، هوای  ِ تو نیست

 

پی نوشته مناسبتی :

ولادت خورشید و ماه و ستارۀ آسمان ولایت

حضرت امام حسین (ع) ....حضرت ابوالفضل (ع) و امام سجاد (ع)

بر  تمامی شیعیان جهان مبارک .

 

نیمه شعبان و سال روز ولادت ماه ِ زمینیان و آقایِ منتظران عالم ، گل نرگس زهرا(س)

حضرت  صاحب الزمان امام مهدی (عج) بر تمامی عاشقان

و چشم  انتظاران ِ فرجش تهنیت باد.

 

 

حریر ِ سبز بر تن داری امشب

تو ماهی ! تا سحر بیداری امشب

گمانم نرگسی ها را دوباره

به طاق ِ آسمان ، می کاری امشب

 

بداهه ای به مناسبت ولادت حضرت صاحب الزمان امام مهدی (عج)
دو بیتی ناچیز و بسیار شتابزده ام ،تقدیم به ساحت مقدست.
عذر تقصیر ...به کمال کاملت ببخشا شعر خامم را

 


برچسب‌ها: احساسم را فروختم, رهگذران عاشق, بعثت رسول اکرم, خواب کودکانه

نظرات ()  • 

سفر من و بهار

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ۱:٠٤ ‎ق.ظ ]  • 

 

 فراموش کرده بودم

تو همچنان

در دور دستهای  ِ خاطراتم

ایستاده ای

و دست هایت را به رسم آشنایی

تکان می دهی !

نزدیکتر بیا

چشمانم مدتها ست که دیگر

تو را تشخیص نمی دهد

میان تمام کسانی که روزی

دوستم داشتند !

 خیلی وقت است که در سفر بودم. تقریبا یک هفته  قبل از عید رفتم تا همین یکی دو روز پیش که برگشتم.

دوستانی که اینجا سر می زدند شاید توی دلشان کمی هم نگران شده باشند که چرا من نیستم و چرا مطالب اینجا همین طور مانده و نوشته و شعر جدیدی در وبلاگم نیست ؟

حالا هم که آمده ام زیاد حالم خوب نیست . البته از ساعتی که هواپیما در فرودگاه توقف کرد تا الان دچار تهران زدگی شدم. کسی که یک ماه و چند روز در جایی شبیه بهشت زندگی کند و بعد بیاید به تهران اوضاعش بهتر از این نخواهد بود.

با  بدن ضعیفی هم که من دارم دیگر بدتر ...امشب کمی بهترم و آمدم تا بدانید هنوز زنده ام به لطف خدا...امیدوارم به دوستانم خوش گذشته باشد و سال نو را با تاخیری یک ماهه به شما تبریک می گویم. روزهای خوبی در انتظارتان.

فعلا شعر کوتاهی که آماده کردم ارسال می کنم تا بعد که حالم بهتر شد شاید مثل سابق کارهای بیشتری را در این وبلاگ دوست داشتنی ام عرضه کنم.

 

 


برچسب‌ها: سفر من در بهار, نزدیکتر بیا, دیگر نمی شناسمت

نظرات ()  •