انتظار

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩٢/۳/٢٦ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ]  • 

 

کسی قرار است بیاید

تا لبخند را دوباره

بر لبهای خاموش و ساکتم

به تصویر در آورد ...

از روزگار

اندکی آرامش طلب دارم

و چند دقیقه ای سکوت

تا صدای قلبم را بشنوم...

آهای زمان...

کمی درنگ کن

می خواهم بر گردم

به لحظه هایی که هرگز

فراموش ذهنم نخواهند شد !

شاید تنها دلخوشیم

دیدن رویاهایی است که

رنگ کودکانه اشان

فقط یک تبسم است

و اندکی امید...!

 

سالهاست که انتظار

مرا بر َدر نشانده است

 جاده ها

دلتنگ قدم های توست

و دل من

بی تاب حضورت...

کدام پنجره

به سمت غروب باز می شود

تا ماه بتابد

از پیشانی ات

و ستاره بدرخشد

میان چشمانت ؟!

منتظران درجمکران یادت

بر سجّادۀ عشق

نماز دیدار می خوانند

و بررد پای عبورت

بوسه می زنند!

قرنها را خط بزن

و برآدینه ها دست بکش

تا بوی گلاب بگیرد

تما م تقویم های سال ...

پی نوشت:

ولادت خورشید وماه و ستارۀ خاندان علی و فاطمه ، حضرت امام حسین (ع)

حضرت ابوالفضل العباس (ع) و امام سجاد (ع) و ایام شعبانیه مبارک.

پیشاپیش میلاد مسافرچشم انتظاران عالم  ، گل نرگس باغ زهرا، عزیزترین غایب زمان، عدالت گستر در زمین سوخته از ظلم... مولای عزیزم حضرت صاحب الزمان امام مهدی (عج) را تهنیت می گویم .

اندکی صبر...سحر نزدیک است .


برچسب‌ها: آرامش, یک تبسم, جمکران یادت

نظرات ()  • 

تکرار خاطرات

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩٢/۳/٢٠ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ]  • 

 دوباره

سازت را ُکوک کن ای روزگار

من برای هرآنچه که  قسمت نام گرفته

آماده ام ...

من صبوری را آموخته ام

از همان سالهایی که

برای بزرگ شدن

انتظار کشیدم...

من عشق را از پاییز

و سخاوت را از باران

فرا گرفته ام ...

نگاه کن که دستهایم

چگونه از قلبم دستور می گیرند

تا شاعربودنم را

اثبات کنند. 

 پنجره ها همیشه دوست داشتنی ترین مکان زندگیم بودند .

از آنجا می شد آسمان را دید و به عبور آدمها نگاه کرد.

به چشمها یشان که حرفها داشت و قدمهایشان که گاه آهسته بود و گاه تند و شتابان...

 

  لبخند را دوباره

میهمان لبهایم کن

مدتهاست که تبسم

فراموشم شده ...

پی نو یسها :تازه از سفر بر گشته ام اما همچنان دلتنگم برای جایی که از دریچۀ نگاهم

خدا وند را به تماشا نشسته بودم. مکان زیبایی پر از گل و شکوفه و معطر از یاد او ...


حرفی از سر دلتنگی:

یادت را کجا ببرم

که همیشه همراه من است

توی خاطراتم هر روز قدم می زنی

و من می رانمت

و تو همچنان باز می گردی...

 

 

  پی نویس شب آرزوها :

در شب لیلةالرغائب فقط خداوند می دانست اولین آرزویم دیدن توست.

یامهدی (عج) مرا دریاب

دومین دعایم در این شب ، سلامتی خانواده ام و شفای بیماران  بود.

اگر خداوند مثل همیشه لطفش شامل حالم شود.

سومین ...

 پی آمد :  ولادت مولای متقیان حضرت علی بن ابیطالب (ع) مبارک

 


برچسب‌ها: شاعرانه ها, پنجره ها, گلهای بهاری, پاییز دوباره

نظرات ()  •