نیلوفرهای مرداب و دلتنگی های من

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩٢/۱۱/۳٠ ] [ ٢:۱٠ ‎ق.ظ ]  • 

 

روزهایم کم و بیش می گذرد

گاه با دردهای نهفته در قلبم

و گاهی با کمی تبسم...

زندگی مثل ِ  آفتاب ِ لب بام می ماند

کوتاه است و تلخ

و با چشم بهم زدنی

هفته ها چنان عبوری شتاب زده دارند

که باور نمی کنی چه زود

جمعه ها از راه می رسند.

نیلوفر ها ی ز یبای مرداب

ِکی دوباره گل خواهند داد

 دلم برای دیدن قایق ها

و بلم رانان تنگ شده ...

آبها ی بندر یخ زده

و برف هنوز می بارد

بر دشت  ِ سبز سرزمینی که دهها بار

قدمهایم را شماره کرده...

پنجره ها احساس مرا می فهمند وقتی که به آسمان ِ بی ستاره ای نگاه می کنم

که سالها پیش ، ماه را هرگز تنها ندیده بود...

آن قدر از دست این دنیا  و بعضی آدمها ش خسته ام که دهها بار از خدا طلب ِ دیدار

می کنم .شاید خودم مقصرم که مهربانی را وقف آدمهایی کرده ام که لیاقت آن را نداشتند.

آهای غریبه...

تو چقدر شبیه منی

دردهایت برایم آشناست

اما خودت نه ...

پی نوشت:  هوای شهرم را آلوده کرده اند آدمهایی که در زادگاه من متولد نشده اند .

خدایا: تهرانِ  من چه شد ؟...چرا دیگر نمی توانم برای حتی چند دقیقه هم که شده

در خیابان ها قدم بزنم ، بخاطر اینکه دچار سرگیجه می شوم و ناراحتی قلبی ...

پاهایم خشک شد از بس راه نرفتم.


برچسب‌ها: گلهای نیلوفر, آدمهای دو رو و فریبکار, بی حوصلگیهایم

نظرات ()  • 

حرف هایی از جنس احساسم

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ]  • 

 

به تو ُانس گرفته بودند
کبوتران ِ دست آموزم
این روزها ، قفس های خا لی
و پنجره ها ی ِ بسته را
با ور کرده ام ...
بی تردید
آنها هم پرواز با تو را
به ما ندن در این اندوهکده
ترجیح داده اند!

چشما ن دریا یی َ ت
خبر از طوفا ن می دهد
با ز دوبا ره
کدام از خدا بی خبری
سنگ در آب انداخته ؟ !

لطفا اصرار نکن
کسی اجا زۀ اظهار عشق
و تقا ضای اقا مت
حتی به شکل موقت را هم ندارد...
دریچه های قلبم
مسد ود شده است !

وقتی تنها یی ، با خدا حرف بزن . او تنها یی ات را پُر می کند و تو ، سکوت خداوند را !

 

بی تردید کسی نمی داند

من به اندازۀ تک تک موهایم

درد کشیده ام


برچسب‌ها: چشمان دریایی تو, سرطان, سکوت خداوند, دریچۀ مسدود قلبم

نظرات ()  • 

از کودکی تا به امروز

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩٢/۱۱/٥ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ]  • 

 

میان یک شهربزرگ
خانه ای بود
که پنجره هایش
رو به آفتاب باز می شد .
باغچه ها
بوی اقاقیا می داد
و حوض فیروزه ای حیاط
دائم خواب ماهیهایش را می دید.
روزها کنارایوان
دخترکی آرام و آهسته
در اولین تجربۀ  ُسرودن
برای درخت قدیمی جلوی خانه
شعری ساخت
تا احساسش را تقسیم کند
با یک موجود کرو لال !
اما آن روزها
و سالها بعد
کسی نفهمید
آن دخترک چرا همیشه در تنهایی
با خودش حرف می زند!


تمام دغدغه های امروز من ، ادامۀ همان شعرهای کودکانه ای است که اینک
درجوششی عظیم و معنا دار ، میان کلماتم لمس می شود.

یک روز ، دیگر نخواهم بود

و تو هر قدر هم دنبالم بگردی

مرا نخواهی یافت...

گاهی نفس هایم تنگ می شود و خیال می کنم زمان پرواز رسیده.

خداوندا ، تا رضایت از تو نگرفته ام ، روحم را آزاد نکن!

گل نرگس دوست دا شتنی و بسیار زیباست مخصوصا نوع زرد کاملش  که با 

اسم من همراه است  (نرگس شهلا) این گل گرانبهاترین و زیباترین نوع نرگس

به شمار می رود.

...

یک کار هنری زیبا به شکل کارت پستال ...

مبارک ترین سالروز :

٨ ربیع الاول یاد آور روزجلوس نونهال امامت بر اریکۀ زرین هدایت فرا رسیده .فرشتگان بال می گشایند و نسیم گونه های طفلی را بوسه باران می کند که زمین قرنها از وجودش بی بهره خواهد ماند تا برسد روزی که خداوند معین کرده.

ای ماه بتاب شب رسیده

جانم به خدا به لب رسیده

کی از در لطف خواهی آمد

احوال جهان به تب رسیده

قلب من موقع اهدا به تو ایراد ندا شت!

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را ...

 


برچسب‌ها: گل نرگس, دخترکی که شاعر می گفت, زمان پرواز, دنبالم نگرد

نظرات ()  •