آسمان من و تو

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ ] [ ۳:٢۸ ‎ب.ظ ]  • 

 

  سالهاست که از من دوری

  خیلی دور ...

  اما در خیالم  آن قدر نزدیک

  که صدای قلبت را

  به وضوح می شنوم.

  فاصله ها هرگز

  مانعی نیستند برای جدائیمان

  و جادهّ ها

  خط سیر نگاه ماست 

  تا ایستگاه پیوند خوردۀ قلبمان...

  بی تردید دستهایت

  همیشه گرم خواهند بود

  و پیشانی ام از بوسه هایت

  َتب خواهند کرد...

  خیالت را بفرست

  تا شعرم  با عشق

  هم قافیه شود ...

  تعبیر خواب هر روزم این است

  آسمان شهر من ، ابریست

  و آسمان شهر تو  ، بارانی...

  منتظر بمان

  چتری برایت خواهم فرستاد

  تا زیر باران و هنگام قدم زدن

  روح بدون بال مرا هم

  در آغوش دلتنگیها یت

  حس کنی...

از سر دلتنگی :

   این روزهایم را دریاب ...شاید در فرداهایت دیگر نباشم ...

   آن وقت جای خالی من با هیچکس دیگر ، ُپر  نخواهد شد... 

  یاد داشتی برای او...

  مولای من :  دستهای مهربانت را بگشای  ، تا آسمان انتظارم ستاره باران شود... این روزها در آرزوی دیدارت هستم . اگر حتی نیم نگاهی بیشتر نباشد.

-------

 خدایا: تمام راهها را رفتم برای رسیدن به تو. تا آسمان چقدر راه مانده؟

 حرفی به رنگ اعتقاد و ایمانم:

   خدا همین نزدیکی هاست ...کنار خانۀ من اقامت دارد. هر روز به او سلام می دهم  

  و درد دل می کنم  ... از حالم با خبر است ...دستهایش را در خیال می بوسم  و با نگاه

  خیسم التماسش می کنم  تا روحم را آزاد کند ...اما انگار هنوز نوبتم نرسیده ... او مرا

  می فهمد و با دردهایم آشناست... اندکی از صبوریش را به من قرض داده برای تحمل

  مشکلات دنیا و آدمهایش... او می داند بزرگترین آرزویم آمدن و دیدن کسی است

 که چشمانم بخاطر او بارانی شده ...

 

 همه چیز از بین رفتنی است اما خاطرات هرگز فراموش نمی شوند .برای ... مخاطب خاص 

 مناسبتی: فرا رسیدن سالروز اربعین حسینی بر عاشقان ابا عبدالله الحسین (ع) تسلیت.

 زینب آمده تا حکایت فراق را بگوید و قصۀ رقیه و کوچه های شام را ...

 کدام چشم تاب نگاه کردن بر قامت شکستۀ او را دارد  ...

پی نوشته  :

فرا رسیدن ایام سوک امام عزیزم کریم اهل بیت  حضرت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت .

می دانی چقدر ارادت دارم به شما ...نگاه پر از لطف و بزرگوارانه اتان سالهاست که مرا حمایت کرده در بیماری و دعا برای شفای دوستان و آشنایان که داشتم. اینک باز هم برای دو نفر از دوستان بیمارم همچنان از شما التماس دعا دارم. فدای غربت  تو شوم در بقیع که درسکوت آنجا بدون بارگاهی طلایی ، آرام خفته ای.  نفرینی ابدی به آنان که تو را مسموم کردند ای اولین گل علی و فاطمه .

ادامه :سال روز رحلت جانگداز حضرت محمد (ص) و شهادت مظلومانۀ امام هشتم شیعیان جهان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) تسلیت و تعزیت...

 


برچسب‌ها: فاصله ها, بوسه ای بر پیشانی, خط سیر نگاه

نظرات ()  • 

باز گشتی در پاییز

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩۱/۱٠/٧ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ]  • 

 

 

   دفتر شعرم خیس شده

  از باران هایی که هنوز

  در کوچه های شهر

   می بارد...

   پنجرۀ رو به حیاط

  نگاه مشتاق تو را 

   دوباره می طلبد

  و دستهایم

  گرمای محبتت را  ...

  سردم است

  و شال پشمی

  نمی تواند گرمم کند ...

  عجب پاییزی دارم

  با هیاهوی سارهای بالای درختان

  و برگهای خشک انباشته شده

  در کنار باغچه ...

  موسیقی آرام سه تار مرد همسایه

  انگار مرا می برد

  به غروبهایی که همیشه

  دوست داشتنی ترین زمان

  برای من و تو بود ...

  وقتی چراغهای خیابان

  یکی یکی روشن می شود

  دلم هوس ُسرودن می کند ...

  حکایت دلتنگی هایم را

  همۀ کبوتران لب ایوان می دانند

  یادت هست

  شمع های روی میز را

  با شیطنت فوت می کردی

  تا  در تاریک روشن اطاق

  به چشمهایم نگاه کنی

  و بپرسی

  آیا هنوز هم دوستم داری ؟

  امروز بی تردید

   برای باز گشتت از سفر

  بار دیگر دفترم را خواهم گشود

  تا شعری بنویسم

  برای پاییز

  و تولد دوبارۀ عشق ...

 

   برای او :

  میان خط عبور خاطراتم
  جا گرفته ای
  چگونه می توانم فراموشت کنم ؟
  وقتی یاد مهربانیت
  دردهایم را تسکین می دهد !

  پی نوشت:

  اندوه دنیا را با شادیهایش عوض نمی کنم ، زیرا می دانم در دادن آنها به من

  بی تردید ، حکمت خداوند دخالت داشته.

 

     خدایا :

    با اینکه بیمارم

    برای دردهایم  گله ای نمی کنم

   می دانم تو همیشه حواست هست

   به صورت رنگ پریده ام .

 

   برای  امام مهدی (عج)   

  ای واژه های بارانی
  برای نوشتن از او
  کاغذی نیافتم
  که خیس نباشد
  این شبها به یادش
  اشک امانم را بریده است. ..

زندگی چند لحظه  نشستن در سایۀ درختی است که به زودی کسی صدایمان می کند که بر خیزیم  و مهیا شویم برای رفتن...

پی نگارش :

  من همان دخترکی هستم که با بالهای خیالش ، شاعرانه پرواز می کرد . مرا بخاطر

  بیاور ای آسمان...

  یک نکته :

  فراموش کن آزادی را

  اینجا پرندگان هم ا سیر قفس هایی هستند

   که انسانها برایشان ساخته اند !

برای خودم :

  پرنده باش و به پرواز بیند یش
  خاک جایگاه من و تو نیست ...
  این روزها
  روحم بالهایش را می طلبد ...
  خدایا می شود دوباره
  آنها را به من پس بدهی ؟؟؟

 


برچسب‌ها: تولد دوباره عشق, غروبهای پاییز, دوباره یک روز

نظرات ()  •