سایه های تردید

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩٠/٥/٢٦ ] [ ۱:۳۸ ‎ق.ظ ]  • 

 

 باران همچنان می بارید

و لبهای خیسم

نمناکی یک بوسه  را

بر گونه های تب دار و داغت

احساس می کرد .

زیر چتری که سایه بانش امتداد داشت

تا بلندای پیشانی ات

ایستاده بودی ...

سر گردان یک انتظار

برای واپس کشیدنهایت از زندگی

و دستهایی که آمادۀ خداحافظی

آویزان یک بارانی بود  .

تردید کلافه ات می کرد

و دور شدن از من

جدایی را در دفتر افکارت

ثبت می نمود.

کنار پنجره ای به وسعت تمام دلتنگیهایمان

نگاهم کردی

و من در عمق دریای چشمانت

قطره های شبنمی را دیدم

که داشت سر ریز گونه هایت می شد .

قصه جدایی ما قبل از وداع  رقم خورده بود

وقتی تو

سایۀ یک نفر دیگر را

بر دیوار کوچه دیده بودی

که به من لبخند می زد ...

آن وقت بود که اوهام تو را به بازی گرفت

و تردید ناتوانت کرد .

من ماندم و یک قلب

که نمی دانست چرا بدون قضاوت محکوم شده ...

امروز دستهای خیسم را

به دستان سردت خواهم سپرد

تا یادت بماند

روزی آنها را مشتاقانه

روی قلبت می گذاشتی...

 

 پ.ن:  یک روز آن سیب ممنوعه را

از حوّای دنیای مدرن و ماشینی

پس خواهم گرفت

تا این بار از زمین رانده شوم !

می خواهم بر گردم به جایی که

حوا هنوز گناهی مرتکب نشده بود 

و آدم ، همچنان آدم بود!؟

پی نوشت ١٣ ماه رجب:

 

ولادت مولود کعبه، قرآن ناطق، یار یتیمان، عدالت مطلق ، دریای دانش ،

همسر زهرای مرضیه،پدر حسنین،حضرت علی بن ابیطالب(ع) تهنیت.

ضمنا روز پدر بر پدران صبور و زحمتکش و فداکار سرزمینم مبارک.

پی نوشت: به علت شکستگی دست مدیرو نویسنده وبلاگ و مشکلات پدید آمده آن ،فعلا قادر به جوابگو یی نظرات دوستان نیستند بعد از بهبودی حتما پاسخگوی لطف شما خواهند بود .

 

پی نوشت نیمه شعبان:

 

 ولادت گل نرگس عالم ...امید منتظران وغایب ترین حاضرزمان حضرت ولی عصرامام مهدی (عج)سفیرعدالت و گشاینده گنجهای زمین و ماه آسما ن امامت ، بر تمامی عاشقان چشم انتظارش تهنیت...از طرف مدیر وبلاگ

 

 


برچسب‌ها: جدایی, تردید در جدایی, چشمان من و خورشید

نظرات ()  •