دفتر خاطرات

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳٩٠/٢/٢۱ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ]  • 

 

      

 

 روزها به دنبال هم عبور می کردند

وخاطرات گذشته

 قطاری بود

که از مقابل چشمان خیسم ...

می گذشت.

احساس می کردم درایستگاهی نشسته ام

که با تکراردقیقه ها ی ساعت دیواری

کسی مرا صدا می زند...

شاید نمی خواهد فراموشش کنم

با وجود زخمی که بر دل داشتم !

شاید می خواهد دستهایم دوباره مهربان شود

و صورتم مهیّا ی یک بوسه ،

تا با لبهایش ، پشیمانی را 

بر گونه هایم نقاشی کند .

چقدرسخت است دل سپردن

وقتی دیوارهای فاصله

جدایی انداخته باشد میان قلبهایمان !

بی گمان و بناچار تنها کلمات

ادعای عشق را ثابت می کنند.

امروز بعد از مدتها...

دفترم را دوباره ورق می زنم

تا پیدا کنم اسمی را که

روزی آن را در میان شعرهایم

ثبت کرده بودم ...

پی نوشت: توی این آشفته بازار زندگی ،خیلی ها خدا را گم کرده اند. امّا

تعجب من از این است که چرا دنبال پیدا کردنش نیستند؟ !

خدا یا : دستم را  رها نکن...       

   

   شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت.


برچسب‌ها: من و قلبم

نظرات ()  •