خلیج و خاطره

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٧/٢٥ ] [ ٧:٤۳ ‎ب.ظ ]  • 

 

چقدر امروز ساکتی ای خلیج !

ببین که به دیدارت آمده ام

تا در وسعت آبی بیکرانه ات

کلمۀ چهار حرفی فارس را

روی موجهای آرام ات

دوباره نقاشی کنم .

نامت را چه آسان می توان تلفظ کرد

و چه سخت عربی اش را

که در خیال خام لبّاده پوشان عرب

از ته حلقوم شان

می توان شنید. 

صدفها بر سینه ات

مرواریدهای غلتان آویخته اند

و یک آهنگ شاد بندرگاهی

با لهجۀ مردم جنوب

یک لحظه قلبم را

دعوت به شادی می کند.

قایقی کنار ساحل

ومردی  با چهره ای آفتاب سوخته

مرا به سوار شدن  می خواند.

آب شور صورتم را خیس می کند

و تنم بوی خزه های ساحلی را می گیرد .

 وقتی پا بر قایق می گذارم

 به یاد تمامی آنهایی می افتم

که برای جنوب گرم و ستم کشیده

و خلیج همیشه فارس

جا ن خود را چه مظلومانه

تقدیم  ایران کردند....

 

 

پی نوشت: به یاد سفر به جنوب و جزیزه کیش.. 

 

پ.ن: عاقلان عقل را با خود همه جا می برند اما دیوانگان َسبک سفر می کنند ...

من عارف خواهم بود، اگر خودم را شنا خته باشم.

پی نوشت : فکر کن فردا کجا خواهی بود. آیا می دانی؟ برای  یکدقیقه بعدت هم خبر نداری چه خواهد شد. سعی کن با دیگران رفتار درستی داشته باشی .آیا دلی را شکسته ای؟ فردا خیلی دیر است برای جبران. شاید دیگر فردایی برایت نباشد. همین حالا اقدام کن .

 

لطفا اگر نظری داشتید در پست قبلی بنویسید.


برچسب‌ها: همیشه فارس

نظرات ()  • 

پاییز ، شاه بیت غزل فصلها

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٧/٤ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ]  • 

پاییز من ....

اینک طاوسی هزار رنگ را می مانی

که خرامان دشت شده ای.

بیا و نظاره کن

بی تو اینجا چه حالی داشتم!

ببین که تپش های قلبم تندتر شده 

و نفسهایم بی قراری می کند.

برگها پرواز کنان

 میان آسمان و زمین

آهنگ وداع سر داده اند.

و من در ابتدای یک جادۀ خیس و مه گرفته

 خواهم ایستاد به تماشا....

کنارم بمان ای همراه

تا قدمهایمان را

با  هم قسمت کنیم

و چترت را سایه بان چشمانم کن

تا رهگذران خیابانهای باران خورده پاییز

ندانند

که از شوق دیدارت

ساعتها گریسته ام....

به پیشوازت آمده ام ای فصل عشق و  پاییز دوست داشتنی  . .

سلام به مهر و آبان و آذر .....آبان ماه تولدم است و پاییز فصل من . روزی که چشمانم به این دنیا باز شد و غم و شادیش را در روزهای سپری شدۀ عمرم هدیه گرفتم و قلبم آموخت که بیشتر پذیرای اندوه  باشد تا شادی.

پاییز گذشته حال و هوای دیگری داشت اما امسال را چگونه شروع کنم با اندوهی که قلبم را فرا گرفته.دلم خوش است که  بارانت اشکهایم را همراهی خواهد کرد . شاید قلبم از غمها و خاطرات بدی که در ماههای گذشته فکرم را به خود مشغول کرده بود پاک شود . نمی دانم چه خواهدشد و روزهای آینده برایم چگونه رقم خواهد خورد.فردا اولین روز توست. سلام می کنم به پاییز و شادمانه فریاد خواهم کرد خوش آمدی پاییز زیبای من ....


برچسب‌ها: من پاییزیم, پاییز و من, شاه بیت فصلها

نظرات ()  • 

بدون شرح

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٧/٤ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ]  • 

 

 

خدایا ...

 آرزوهایم  آن قدر بزرگ نبودند

 که در قلب کوچکم جای نگیرند .تو مهربانی را هم به آنها اضافه کردی.

 اینک آن را از من باز پس بگیر  .ببین در مقابلش چه نصیبم شد ؟ 

 اشکهایی از حسرت ..همین !

پی نوشت :

کاش  بعضیها می دانستند مهربانی یک وظیفه نیست بلکه یک نوع ایثار است .        

 

دلم شکسته دراینجا میان فـــاصله ها

                        زمانه تنــگ گرفته به من چو قــــافیه ها

تو از کدام پنجره های شکسته می آیی

                         میـــان خـــط عبوروغبـــــار قافــــله ها

یک رباعی سروده خودم تقدیم به  (امام زمان) که چشم انتظارآمدنش هستم. 

 

 


برچسب‌ها: بدون شرح

نظرات ()  •