بی حوصلگی

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٦/٢٥ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ]  • 

ساعتها ،

صدای رفتن دارند

و دقیقه های بیحوصلگی را

شماره می کنند .

اینجا کنار یک پنجره

به  انتظار باران نشسته ام .

شاید قطره ای ببارد

بر شیشۀ تنهائی ام ...

   

خاطرات دیروز را به امروز خواهم سپرد .

 کاش می دانستی

 تنهایی ام را

با کسی قسمت نکرده ام  ...

فقط خدا وند

در دقیقه های اندوهم حضور داشت .

تو جا ماندی

از دفتر شعر هایم

وقتی که باران نامت را شست

و من دانستم که خاطراتم را

مدتهاست در گودال فراموشی دفن کرده ای.

 

 پی نوشت :بار دیگر نوشتم اما  ...تنها بخاطر چند نفر از دوستان خوبم

که با نظراتشان مرا به ادامه تشویق کردند.... ناراحت


برچسب‌ها: تنهایی شیشه ها

نظرات ()  • 

قلبی که شکست ،مرهمی برایش نیست

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٦/٢٠ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ]  • 

 

خدا حافظ......

پی نوشت:

 جواب به کامنت خصوصی یکی از دوستان که بدستم رسیده و به من امیدواری دادند با تشکر از ایشان باید بگویم :. دوست عزیز . وقتی بعضی آدمها ارزش کار و زحمات و نوشته هایی را که با شب بیداریها ومشکلات قطع نت و مهم تر از همه با مشکل چشمها و دیگر مسایل، شعر و نوشته ای را ارائه می دم نمی دونن و درک نمی کنن که  من و یا کسی نظیر من با نوشته هاش سعی داره روحیه اونها رو تلطیف کنه و ساعاتی سرگرم بشن به خواندن شعر و یا طنز و نوشتۀ زیبای ادیبانه... چه باید کرد جز ناراحت شدن و غیر فعال کردن وب .

این جور نوشته هاباید خوانندگانش درک درستی از آن داشته باشند و یا تا حدودی تشخیص بدهند این مطلب با یک نوشته معمولی و کپی فرق دارد. 

 اما بجای ارسال کامنتهای تشویق آمیز و دوستانه و تشکر از نویسنده می بینم که بعضی ها فقط یک جمله معمولی با یک شکلک بی مفهوم تحویل آدم می دن و می روند اما وبلاگی که مطالبش کاملا کپی است و شعرش مال فلان شاعر  و نوشته و داستانش مال یک نویسنده دیگر است متاسفا نه این دوستان را دیدم که آنجا رفته و کلی تشویق و آفرین و کف و هورا و گل نثار مدیر وبلاگ می کنن و چند جمله هم اضافه کرده که آفرین بسیار زیبا بود و عالی و فوق العاده ...(من اسم این وبلاگها را گذاشتم چاپخانه زیرا فقط کارشون چاپ مطالب دیگران است)

بیچاره نویسنده اصلی نوشته ها هم اگر فوت کرده باشه که روحش خبر دار می شه و اگر زنده باشه بی خبر میمونه که یکی دیگه بجای اون آفرین و زیبا بود ووووو تحویل گرفته نه نویسنده و شاعر واقعی اون شعر  و مطلب.

من واقعا خسته و آزرده شدم بخاطر این مسایل و تصمیم گرفتم اصلا دیگه چیزی از خودم ننویسم . اولین اقدامم غیر فعال کردن این وبلاگه که چند بار خواستم اقدام کنم.  اما بعضی دوستان مدت کوتاهیه با این وب آشنا شدند  و بعضی ها که به قول خودشان نوشته های منو دوست دارند که نشان دهندۀ لطف آنهاست و مهم تر اینکه این وب یکی از دوست داشتنی ترین وبهای منه و چند سالی هست که دارم . اما کم لطفی چند نفر باعث این تصمیم شده .

ضمنا بعضی ها هم که مواقع دیگر  این طرف نمیان و فقط زمانی که خودشان آپ هستند خدمت من می رسند و می فرمایند آپ هستیم بیایید برای نظر ..

باید بگم آخه یکی نیست بگه آدم حسابی، تو اصلا برای نوشته من تا بحال نظر دادی که حالا من بیام و برات نظر بدم.سالهاست که این کامنتها هم  اعصابم را مثل بعضی کامنتهای دیگر خوردکرده.

باید فریاد کنم ...بابا من نظر نخواستم . نخواستم که نخواستم .

اگر در وبلاگ من اوضاع این طوره لطفا آدمهای این چنینی از نظر دادن خود داری بفرمایند.حرف زیاده و این ها چند مورد مهم از گله های من بود. البته متن بلند بالا تری دارم که فرصت نبود پست کنم. این نوشته هم  بناچار مفصل شد. ......................

پی نوشت  :دوستانی که مثل من گله مند هستند و اغلب نوشته های وبلاگشون از خودشون هست اگر مطلب و انتقاد دیگه ای هم دارند بنویسند. ناراحت

پی نوشت : ضما بعضی ها اینجا خواستار لینک بودند و لینک شدند اما بعد از مدتی غیبشان زد و دیگه به قول معروف رفتند حاجی حاجی مکه. اینها مثل اینکه معنای لینک رو نمی دونستند.منم تا حالا به احترام  لینکشون رو بر نداشتم .از این به بعد اگر این وب ماندگار شد لینک انها حذف خواهد شد.

لینکهای دوستان همه در بایگانی موجود است و کسی فعلا حذف نشده.

چشمانم برای نیلوفر ...

همیشه خیس خواهد ماند

......

پی نوشت:  دوستانی که مطالب مذهبی و یا علمی و روانشناسی و...را در وبلاگشان می گذارند با استفاده از کتابهای مرجع شامل این انتقادها نیستند. چون این مطالب را همه نمی روند  در کتابها بخوانند و اگر به شکل خلاصه در وبها گذاشته شود بهتر می شود از آنهااطلاع پیدا کرد .


برچسب‌ها: وبلاگی یا چاپخانه؟

نظرات ()  • 

پنجره ها

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٦/٢٠ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ]  • 

پنجره ها ، حکایت کودکی ام  را

مثل یک ترانۀ شاد

در کوچه های خلوت رویاهایم

فریاد می زنند.

همیشه دستی بوده

که پرده ها را کنار زده

تا گلهای اطلسی و میخک باغچۀ خانه

نوازشگر چشمان کودکیم باشند .

گلدانهای سفالی کنار حوض فیروزه ای

با ماهیهای قرمز و طلایی اش

بوی یاسهای بنفش بالای آلا چیق .

صدای زیبا ی قناریها....

همه و همه مثل یک خاطره

کم رنگ اما شیرین

در یادم مانده.

امروز اگر آن خاطرات نبود

چطور می توانستم در روزهایی که  اندوه

مرا در اسارت گرفته

در آغوش گذشته ها آرام بگیرم

و چگونه تبسم نکنم

به یاد بوسه های گرم آنها که دوستم داشتند

بدون هیچ معامله ای

ویا توقع جوابی از من....    

                تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

ولادت امام مظلوم  وتنها ترین سردار  ، کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) را تبریک می گویم امامی که ارادت زیادی به ایشان دارم و همیشه در اغلب گرفتاریها متوسل به او  هستم . در آخرین مورد برای بهبودی دوست فدا کارمان بودکه دست به دامن حضرتش شدم و ملتمسانه دعا کردم.

فدای مظلومیتت یا امام حسن(ع.......) که در غربت بقیع خفته ای ....

من انتظار را خریده ام

به قیمت یک فصل

تا روزی که آسمان شهرم

از شوق رسیدن به پاییز

گریستن آغاز کند .

آنگاه من

 همراه یک چتر ، 

خود را غرق خواهم  کرد

در لطافت یک روز بارانی...

 


برچسب‌ها: من و پنجره ها

نظرات ()  • 

پاییز درختان

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٦/٢٠ ] [ ۱:٥۱ ‎ب.ظ ]  • 

پاییز نزدیک است

و من شمارش روزها را

از برگها سوال خواهم کرد .

اینک نگاهم را

 بر بلندای قامتت دوخته ام .

صبوریت را نهایتی نیست

ای درخت،

وقتی که چهار فصل ،

تو را در سیصد و شصت و پنج روز

 امتحان می کنند.

پی نوشت:

http://ahangeoborman.persianblog.ir/

این وبلاگ وابسته به نیلوفر کبود است...


برچسب‌ها: درخت و پاییز

نظرات ()  • 

شهادت......

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٦/۱٠ ] [ ٤:٥۱ ‎ق.ظ ]  • 

یا علی،اندوهم را در شب شهادتت چگونه بیان کنم وقتی بغض

 راه نفسم را گرفته   ...........ناراحت

 


برچسب‌ها: قلب شکسته, یلدای دیگر ی را

نظرات ()  • 

آلبوم عکس و دلتنگیها

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/٦/۳ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ]  • 

امروز دوباره دلتنگ شده ام

برای دیدن عکسهایی که در یک آلبوم قدیمی

کنار هم چیده شده  .

عکسهای بی رنگی که ا ز لا بلای سکوت کاغذها

انگار دارند با من حرف می زنند !

با دستهایم  ورق می خورد

تک تک خاطراتی که

در تصویر سیاه و سفید آدمها

ثبت کرده ام .

عکس پدر بزرگ با یک کلاه شاپو

و چهره جذاب و مقتدرش

وآنها که دیگر نیستند

اینجا دفتریست از یادها

برای اینکه بدانم و باور کنم

روزی

من هم تنها یک عکس خواهم بود .

آری یک عکس.....

   

حرفها یم سکوت خواهند کرد

برای یک پاسخ از زبان تو

تا بگویی

دلتنگی هایت تا چه حد مرا

به تو نزدیک تر کرده .

 

    

اندوهت را پایانی است .

و فصل پاییز

بر آن رنگ خواهد زد

نگاه کن

در یک چشم بهم زدن

روزها چه زود می گذرند

و تو و من خواهیم رسید

به آنجایی که جز او

هیچکس انتظارمان را نخواهد کشید.

 

پی نوشت کودکی:

  دختر کو چولو یی که بغل این دختر جوان نشسته من هستم  . یک سال سن دارم و نزدیکه اشکم سرازیر بشه. بیسوادم و قلبم از تمام غمهای دنیا خالیه . اصلا بلد نیستم حتی یک کلمه بنویسم . نه از سیاست چیزی می دونم نه از ادبیات و نویسندگی.

 حالا سواد دارم و نویسنده ام وووووو اما می دونید آرزوم چیه؟ دلم می خوادسواد نداشتم اما بر می گشتم به همون زمان یک سالگیمخیال باطل

 

پی نوشت جمعه :غروب جمعه ها نگاهم به آسمان است. شاید تصویر تو بر صورت ماه

نقش بندد. به یادت هستم ای انتظار قرنها دوری و فراق.....

 اللهم عجل لولیک الفرج 

 پی نوشت  :

دوستان عزیز یکی از برادران خوب و مومن ما سخت بیمارند. ایشان جزو مجروحین شیمیایی هستند که بخاطر ایران و امنیت ما سالهاست که درد می کشند و متاسفانه من از این مسئله تازه اطلاع پیدا کردم.تقاضا می کنم هر کس این مطلب را می خواند در شبها و روزهای عبادت ماه مبارک رمضان برای سلامتی ایشان دعا کند  .خداوندا از تو در خواست شفای بیماران بخصوص این برادر خوب و فداکار را  دارم.ناراحت

ضمنا ایشان فرزند شهید هستند .... درود بر پدر شهیدشان .

***********

پی نوشت امروز :خبر بسیار خوبی شنیدم که دوست عزیز ما حالشون رو به بهبود است. خوشحالم که من و چند نفر از دوستانی که براشون دعا کردند مورد استجابت خداوند قرار گرفت و همینطور توسل کرده بودم به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع)که خودم خیلی به ایشان اعتقاد دارم و روز ولادتشان نزدیک است . فدای تو و مهربانیت ای مظلوم اهل بیت.....قلب

خدایا: سپاسگزارم و برای تمام بیماران شفای عاجل را تقاضا می کنم. لبخند


برچسب‌ها: آلبوم عکس

نظرات ()  •