یلدا و پاییز

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/۱۱/۸ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ]  • 

 

پاییز رویایی من

رفتنت به این زودیها

 در باورم نیست

می بینی؟

هنوز یک گل قاصدک

کنار شیشۀ پنجره جا مانده.

هنوز برگها

 برای خدا حافظی با درختان خسته

خود را جمع و جور نکرده اند

بارانی سفیدم

 روزهاست که آویزان چوب رختی است

و چترم مدتهاست

دلش باران می خواهد .

چه روزها که صدای موسیقی جویبارا ن را

 در  دقیقه هایت انتظار کشیدم

اما نشد که سیلاب چشم آسمان

جاری آنها شود .

شیشه هاغبارروبی نشده اند

و اشکهای من در یلدایت

به گونه هایم نشسته .

هنوزعقربه های زمان

تو را صدا نزده بودند

تا جایت را بدهی به زمستان سفید ...

توی اطاقم

چراغ لاله ها روشن است

و دانه های انار میان ظرف بلور

حکایت تو را دارد

و پایانی که برای من

هرگز خوش نخواهد بود...

پی نوشت:

گذ شتن دقیقه های زندگی

شاید به اندازۀ افتادن یک برگ

 از شاخه ای باشد

 و یا به سبکی قاصدکی

که پیغام آور پاییز است .

 پی نوشت امروز :  فرا رسیدن سالروز اربعین حسینی تسلیت ..


برچسب‌ها: یلدا و من, خداحافظ پاییز

نظرات ()  •