دلتنگ باران

به قلم : شهلا - فراهانچی ...تاریخ نگارش: [ ۱۳۸٩/۱٠/٤ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ]  • 

 

گلهای اطلسی باغچه

سردر گوش هم داشتند

و درخت بید مجنون

سایۀ انداخته بود روی صورتشان.

پرده ها را به کناری زدم

تا نسیم دوباره

موهایم را به بازی بگیرد.

کبوتری دانه برمی داشت

و مردی عبورمی کرد

از کنار دیوار

و  زیر لب می خواند

غزلی عاشقانه از حافظ را....

باز هم پیراهن حریر گلدار

بر اندامم پیچید ه

و یک شال پشمی

شانه هایم را گرم کرده..

دوباره آسمان قهراست

و من دلتنگ باران.

ولی باور کنید نمی دانم

در کدامین روز سال

دوباره لبخند آشتی

مهمان لب هایم شود....

 

 پی نوشت:

خداوندا ...در تنهایی و سکوت و در جائی که زمین و آسمان مقابل هم قرار دارند تو را بیشتر خواهم شناخت و حس ات خواهم کرد .تو در میان زمین و آسمان جریان داری مثل هوا برای نفس کشیدن و اگر نباشی چگونه  بدون تو زنده خواهم بود!....

پی نوشت: با تشکر از دوستانی که از کسالت  من با خبر شدند و دعا کردند و احوالپرسی  از طریق تعدادی از وبلاگهایم . خواستم بگم برای دوست دیگری هم که بیمارند و به اسم بیماری دیگر برایم کامنت فرستاده لطفا دعا کنید.

محرم ماه حسین ، ماه فدا شدن برای عشقی واقعی نه دنیایی. ماه تشنگی وعطش عباس، برادری که عشق به حسین سیرابش کرد در حالیکه لب به آب نزد و ماه صبوری زینب.... خواهری که

سر برادررا بر نیزه دید و شهادت را زیبا دانست...

                     

 شمعی بر افروزیم در شام غریبانۀ طفلان حسین ..............

به یاد حضرت رقیه ، نیلوفر کبود خرابه های شام  و طفل سه سالۀ سید الشهدا

ای حسین امشب به احترام نامت ، تمام موجودات عالم  سکوت  خواهند کرد.....

 

 


برچسب‌ها: دوباره شاید باران

نظرات ()  •